تبليغات
از دیدگاه قرآن ، کتاب چیست ؟


مشخصات سوال
kodakedelنام : کودک دلامتیاز : 123درصد بهترین پاسخ : 0%کودک دل (68)i

18 آذر 87 - 14:13از دیدگاه قرآن ، کتاب چیست ؟تاریخ ایجاد سوال : 18 آذر 87 (14:13)تاریخ بسته شدن سوال : 20 آذر 87تعداد بازدید :126تعداد پاسخ ها : 12طبقه بندی : مذهبی » قرآنی- این سوال بسته شده است.

عنوانوضعیت
نمایش برای همه
دوستان
از دیدگاه قرآن ، کتاب چیست ؟ 








ایجاد علامتبهترین پاسخ از نظر تیم متخصصین طبقه
p_quraniنام : قرآن پاسخگوی قرآنیامتیاز : 1738درصد بهترین پاسخ : 52%قرآن پاسخگوی قرآنی (285)i

87/9/19 (00:11)ا سلام
دوست عزیز ضمن تشكر ازسوال خوبتان
«كتاب » و «حكمة » در آیه 48 سوره آل عمران آمده است ودر سوره مائده نیز تكرار شده با توجه به سیاق آیات ، مراد از «كتاب » آن وحى هایى است كه براى رفع اختلاف مردم نازل شده و مراد از «حكمت » معرفتى است كه براى اعتقاد و عمل آدمى مفید است .
در این تفسیر «ال » كتاب و حكمت ، براى جنس است و عطف تورات و انجیل بر كتاب و حكمت از باب ذكر فرد بعد از ذكر جنس است ، به خاطر رساندن اهمیتى كه در فرد هست (المیزان فى تفسیر القرآن ، علامه طباطبایى ; ، ج 2 ، ص 197 )
التماس دعا
http://www.cloob.com/clubname/pasokh
.4%بهترین پاسخ
simorghe_ghafنام : سیمرغ قافامتیاز : 287درصد بهترین پاسخ : 16%سیمرغ قاف (40)i

87/9/19 (22:44)از دید قرآن مجید :
کتاب = آنچه که در بر دارنده مطالب و پیامهاست .
.18%دیگر پاسخ ها
maktabeesfahanنام : علی علویامتیاز : 289درصد بهترین پاسخ : 11%علی علوی (452)i

1.    87/9/18 (15:17)چندین معنا دارد
یكی كتب الهی
دیگری قوانین تكوینی موجود در عالم خلقت.22%
taaebنام : ابراهیم صالحیامتیاز : 912درصد بهترین پاسخ : 22%ابراهیم صالحی (315)i

2.    87/9/18 (16:30)نامه اعمال است.9%
ziba5assdنام : زیبا اامتیاز : 378درصد بهترین پاسخ : 8%زیبا ا (30)i

3.    87/9/18 (19:32)كتاب در قرآن هر آنچیزی است كه بر روی آن نوشته شده
حتی بر روی انسان نیز چیزهایی نوشتند ( كتب علیكم الصیام )

حتی جهان آفرینش كتابی است كه در آن بسیاری از علوم به ثبت رسیده و...

.27%
mousaei7510نام : علی محمدیامتیاز : 136درصد بهترین پاسخ : 0%علی محمدی (6)i

4.    87/9/18 (19:58)منظور از کتاب در قرآن کریم آیات شریف که بر پیامبر اکرم (ص) نازل می شده که همان قرآن کریم می باشد بوده است.
.9%
afsanejunنام : افسانه محمدیامتیاز : 593درصد بهترین پاسخ : 6%افسانه محمدی (175)i

5.    87/9/18 (20:00)www.naria.ir برو کتاب اسلام و شمشیر رو دانلود کن.
این وبلاگ هم بد نیست:
www.naria5.blogfa.com.0%
313taنام : علی مامتیاز : 5556درصد بهترین پاسخ : 14%علی م (9)i

6.    87/9/18 (22:59)کتاب در اصل مصدر است به معنی مکتوب به کار رود چنانکه در مصباح گفته ولی راغب گوید: آن اسم صحیفه است و آنچه در آن نوشته شده [نساء:153]. که مراد صحیفه نوشته است. و از «الکتاب» نیز همان مراد است. ولی در آیاتی نظیر [بقره:44]. مکتوب مراد است.

وانگهی کتاب و کتابت بر اثبات و تقدیر و ایجاب و واجب و اراده اطلاق می‏شود و این معانی در قرآن کریم بسیار است. مثل [نساء:77]. که به معنی ایجاب است یعنی: خدایا چرا برما جنگ را واجب کردی؟ و مثل [انعام:12]. یعنی خداوند رحمت را بر خویش الزام و حتمی فرموده است.

و مثل [بقره:187]. که به معنی تقدیر است یعنی الان با زنان نزدیکی کنید و آنچه خداوند از فرزند برای شما مقدر کرده بجوئید. ایضاً [توبه:51].

در آیه [مائده:32]. به معنی ایجاب و حکم است.

در آیاتی نظیر [یس:12]. [انبیاء:94]. [زخرف:80]. ظاهراً مراد اثبات و نگهداری است.

و در آیه [اعراف:156]. به جای ایجاب کتابت آمده که آن دلالت بر دوام و ثبات دارد چنانکه طبرسی فرموده است.

* [مجادله:22]. یعنی آنها کسانی اند که خدا ایمان را در قلوب آنها ثابت و لایتغیر کرده و با روحی از جانب خویش تأییدشان فرموده است.

* [مائده:21]. مراد از کتاب شاید اراده باشد بعضی هبه و بعضی قسمت گفته‏اند یعنی: ای قوم به زمین مقدس که خدا برای شما اراده فرموده درآئید و عقبگرد نکنید زیانکاران می‏شوید از «وَ لاتَرْتَدُّوا» روشن می‏شود که این کتابت مشروط بوده است چنانکه از موسی پیروی نکردند تا در آیات بعدی فرمود: «فَاِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ اَرْبَعینَ سَنَةً یَتیهُونَ فِی الْاَرْضِ» مدت چهل سال در صحرای سینا سرگردان ماندند تا موسی و هارون و به قولی همه مأمورین به آن خطاب در صحرای سینا از بین رفتند و بنی اسرائیل در زمان یوشع به فلسطین در آمدند و از آیات اول سوره بنی اسرائیل روشن می‏شود که ورود هم دائمی نبوده و مشروط به عدم افساد در زمین بوده است ولی در عصر یوشع وعده «کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ» تحقق یافته است المیزان در اینجا بیان محکمی دارد رجوع شود.

اکتتاب: را نوشتن و استنساخ گفته‏اند راغب گوید: آن در متعارف به دروغ نوشتن است [فرقان:5]. گفتند این قرآن افسانه‏های پیشینیان است که نسخه برداری کرده و آن صبح و شام بر او خوانده می‏شود به قرینه اساطیر مراد استنساخ است.

عبد مکاتب آن را گویند که آقایش با وی قرار گذاشته به شرط پرداخت مبلغی آزادش کند [نور:33].

از مملوکان شما آنانکه طالب مکاتبه‏اند اگر در آنها صلاحیت احراز کردید مکاتبه کنید و از مال خدا (زکوة) به آنها بدهید.

چون یک سهم از زکوة در آزاد کردن مملوکان است لذا می‏شود مال مکاتبه‏ای را از سهم زکوة داد یا حساب و اسقاط کرد عیاشی ذیل آیه «اِنَّما الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکینِ...» از امام صادق «علیه السلام» نقل کرده درباره مکاتبی که مقداری از مال مکاتبه را داده و از بقیه ناتوان گشته فرمود: از مال صدقه تأدیه می‏شود که خدا در کتابش فرماید: «وَ فِی الرِّقابِ»

در اینجا بعضی از آیات را که لفظ کتاب در آنها آمده بررسی می‏کنیم:

* [بقره:2]. پیش از آنکه تمام قرآن نازل و جمع شود چندین بار لفظ کتاب بر آن اطلاق شده مثل آیه فوق و مثل [آل عمران:7]. [اعراف:2]. و غیره.

آیا مراد از «ذلِکَ الْکِتابُ - الکِتاب - کِتابٌ اُنزِلَ اِلَیْکَ» تمام قرآن است یا همان سوره؟ و چرا به آن پیش از نوشته شدن و تدوین گشتن کتاب اطلاق شده؟

دراینجا دو وجه هست یکی اینکه مراد از کتاب کلام است و از راغب نقل کردیم که به کلام کتاب گفته می‏شود.

دیگری قول المنار است که ذیل «ذلِکَ الْکِتابُ لارَیْبَ فیهِ» گوید: عدم نزول همه قرآن مانع از «ذلِکَ الْکِتابُ» گفتن نیست زیرا قسمت مهمی از آن نازل شده بود و اشاره به همه قرآن با آنکه فقط مقداری نازل شده اشاره است که خدا وعده کتاب کامل را که به آن حضرت داده بود به انجام خواهد رساند.

به نظر نگارنده: مراد از ذلک الکتاب و الکتاب در اینگونه آیات اشاره است به آنچه درآنوقت نازل شده بود و آنچه در علم خدا بود که در آینده نازل شود. و یا اشاره است به آنچه نازل شده بود و آنچه در قلب رسول خدا «صلی اللَّه علیه و آله» بود بنابر آنکه قرآن همگی یک دفعه به قلب آن حضرت نازل شده است و در «نزل» انشاءاللَّه خواهد آمد.

علی هذا مراد از کتاب همه قرآن است نه بعضی و نه سوره‏ای از آن چنانکه در المنار گفته است.

* [آل عمران:70]. مراد از کتاب در اینگونه آیات تورات و انجیل است و اهل کتاب همان یهود و انصاری‏اند در «صابی» گذشت که ظاهراً صابئین نیز اهل کتاب هستند، مجوس را نیز در احکام به اهل کتاب لاحق کرده‏اند ولی ظاهراً مجوس بنابر روایات اهل کتابند نه اینکه از آیات منظور باشند.

* [بقره:151]. ظاهراً مراد از کتاب احکام و از حکمت درک و تفکر است چنانکه در «حکمت» گفته‏ایم.

* [انعام:38].

ممکن است مراد از کتاب، خلقت و تکوین باشد یعنی: ما در تکوین و خلقت عالم ابداً کوتاهی نکرده‏ایم و آنچه برای هر موجود و هر جنبنده لازم بود از نظر دور نداشته و به وی عنایت کرده‏ایم.

و اگر مراد از کتاب قرآن باشد معنی چنین می‏شود: ما در قرآن که برای هدایت مردم نازل شده در بیان و اشاره به آنچه در هدایت و راهنمائی مردم لازم بود کوتاهی نکرده‏ایم و از جمله جامعه جنبندگان و زندگی اجتماعی آنها را یادآوری می‏کنیم که از آن به توحید و شناسائی جهان و خدا دست یابند [جاثیة:4].

* [انعام:59]. آیات ذیل نیز نظیر آیه فوق اند مثل [یونس:61].

[هود:6]. ایضاً سوره [حج:70]. [نمل:75]. [سباء:3]. [حدید:22]. و آیات دیگر.

در این آیات مراد از کتاب شاید علم خدا باشد و چون ثابت و لایتغیر است لذا کتاب تعبیر شده و یا محلی و مرکزی در عالم غیب است که عنداللَّه است و همه چیز در آن است و از آن نازل می‏شود چنانکه فرموده: [حجر:21]. به «لوح» و ام الکتاب مراجعه شود.

ام الکتاب‏

[رعد:39]. [زخرف:3-4]. [واقعة:77-78]. [بروج:21-22]. [آل عمران:7].

راجع به آیه دوم و سوم و چهارم در «ام» به طور تفصیل صحبت شده است و «اُمُّ الْکِتاب - کِتابٍ مَکْنُونٍ - لَوْحٍ مَحْفُوظ» یک چیز اند و همان کتاب مبین است که قبلاً گفته شد.

و راجع به آیه اول در «اجل معلق» مفصلاً بحث کردیم و که مراد از ام الکتاب ظاهراً علت و ریشه است و نیز احتمال دادیم که شاید کتاب به معنای مصدری باشد.

و بعید نیست که ام الکتاب در این آیه همان ام الکتاب در آیه دوم باشد آوقت عین کتاب مبین و کتاب مکنون و لوح ملفوظ خواهد بود در تفسیر عیاشی ذیل این آیه از حضرت باقر «علیه السلام» نقل شده: «اِنَّ اللَّهَ لَمْ یَدَعْ شَیْئاً کانَ اَوْ یَکُونُ اِلَّا کَتَبَهُ فی کِتابٍ فَهُوَ مُوضُوعٌ بَیْنَ یَدَیْهِ یَنْظُرُ اِلَیْهِ فَما شاءَ مِنْهُ قَدَّمَ وَ ماشاءَ مِنْهُ اَخَّرَ مَحی وَ ما شاءَ مِنْهُ کانَ وَ ما لَمْ یَشَاءْ لَمْ یَکُنْ».

در روایت دیگر از امام صادق «علیه السلام» نقل کرده: «اِنَّ اللَّهَ کَتَبَ کِتاباً فیهِ ما کانَ وَ ما یَکُونُ...»

* [رعد:38]. در «اجل معلق» توضیح داده شد که مراد از کتاب در این آیه شریعت است .

* [یونس:37]. ظاهراً مراد از «الکتاب» جنس کتب آسمانی است و قرآن مجید تفصیل اجمال آنهاست یعنی: این قرآن ساخته نیست بلکه تصدیق تورات و انجیلی است که پیش از آنند و تفصیل کتابهای گذشته است و این نشان می‏دهد که مجملات شرایع گذشته را قرآن مجید تفصیل می‏دهد.

نامه اعمال‏

* [کهف:49]. مراد از کتاب در این آیه و آیات ذیل صحائف و نامه‏های اعمال است. [زمر:69]. [اسراء:13-14]. ایضاً [جاثیة:28-29].

از میان این چهار آیه، ظهور آیه سوم در قوه حافظه است یعنی: این نیروی مرموز حافظه که تمام کارها و گفتارها و تمام آنچه انسان می‏بیند و می‏شنود در خود ضبط و حفظ می‏کند و انسان پس از گذشت ده‏ها سال به آن رجوع کرده و گذشته‏ها را به یاد می‏آورد و بیان می‏کند، این حافظه روز قیامت در اختیار انسان گذاشته خواهد شد که با خواندن آن کتاب مرموز و آن نوار ضبط بس حساس و غیر قابل انکار، درباره خویش قضاوت کند. این کتاب در وجود انسان است «وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ کِتاباً». این کتاب همان ضبط و عکس اعمال آدمی است که از وی جدا نیستند زیرا «وَ کُلَّ اِنْسانٍ اَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فی عُنُقِهِ» و آدمی با خواندن آن خودش حسابگر خویش است «کَفی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسیباً».

از آیه چهارم روشن می‏شود که بشر گذشته از نامه عمل شخصی یک نامه عمل عمومی هم دارد که فرموده: «کُلُّ اُمَّةٍ تُدْعی اِلی کِتابِها» معلوم می‏شود برای هر امت نیز کتابی است.

علی هذا قطع نظر از اعمال شخصی هر امت مسئولیتهای بخصوصی دارند که نسبت به آنها پای همه در میان است و روی آن مسئولیتها کتاب بخصوصی متشکل می‏شود و شاید مراد از آن کارها و بدعتهائی باشد که از یک نفر ساخته نیست بلکه عده‏ای دست به دست هم داده آنها را به وجود می‏آورند.

ایضاً در آیات [اسراء:71]. همچنین [حاقة:19-25]. [انشقاق:7-10]. مراد از کتاب اعمال است.

در رساله معاد از نظر قرآن و علم ص 96 تا 109 توضیح داده شده که آیات درباره ثبت و ضبط اعمال سه دسته‏اند: اول آیاتی که دلالت بر شمارش و ضبط اعمال دارند، دوم آیاتی که به مجسم شدن و در یک جا جمع گردیدن اعمال دلالت دارند و سوم آیاتی که دلالت بر شهادت اعضاء دارند.

مراد از کتاب اعمال در این آیات حافظه انسان باشد یا الواح بخصوصی یا ذرات هوا، سنگها، خاکها و اجزاء زمین، و یا همه اینها، و وانگهی نویسندگان اعمال چطور می‏نویسند آیا در حافظه انسان می‏نویسند در ذرّات بدن انسان می‏نویسند یا در چیزهای دیگر، هر چه هست باید دانست که اعمال آدمی محفوظ بودن و از بین رفتنی نیستند.

* [نمل:40]. این آیه در ماجرای سلیمان «علیه السلام» است که وزیرش آصف گفت: من در یک چشم به هم زدن تخت ملکه سباء را پیش تو می‏آورم مراد از کتاب در این آیه چیست؟

ممکن است مراد از کتاب جهان باشد یعنی آنکه علمی از اسرار جهان نزد او بود گفت:... از جمله اسرار این جهان که کشف شده این است که صدا را از راه‏های دور به وسیله تلفن، تلگراف، امواج رادیو و غیره می‏گیرند و نیز به وسیله امواج تلویزیون و ماهواره‏های مخصوص عکسها را نیز نقل و انتقال می‏دهند اما از جمله اسرار جهان که هنوز بشر بدان دست نیافته است آن است که اجسام را نیز از راههای دور می‏شود آورد و حاضر کرد آری این علم نیز در جهان هست ولی هنوز به آن نرسیده‏ایم ولی آصف آن را می‏دانست.

در المیزان فرموده: مراد از کتاب یا جنس کتابهای آسمانی است و یا لوح محفوظ است و علمی که این عالم از آن دریافته بود آوردن تخت را بر وی آسان کرده.

به نظر نگارنده: چنانکه گفتم این علم از اسرار جهان بود از سنخ همان علمی که در سلیمان بود و به وسیله آن مسیر باد را تغییر می‏داد چنانکه در «ریح» و «سلیمان» گذشت.



--------------------
وبلاگ من و متعه ام
http://man-mote.tumblr.com.9%
16dimoنام : سید امید هاشمیامتیاز : 93درصد بهترین پاسخ : 0%سید امید هاشمی (4)i

7.    87/9/19 (19:02)سلام
کتاب مادر(ام الکتاب)همان((لوح محفوظ)است که در قرآن با دو نام دیگرخوانده شدهاست:((کتاب مبین ))و((امام مبین)).لوح محفوظ,دربرابر لوح((محو و اثبات))(اصطلاحی برگرفته از آیه39سوره رعد)میباشد و کتاب علم خداوند است و متضمن آخرین قضا و فرمان الهی درباره همه موجودات و جهان هستی است بی هیچ دگرگونی.

سوره انعام آیه های50 و 59:

بگو:((من نمی گویم گنجینه های خدا نزد من است؛ونه غیب میداند...))
کلیدهای غیب,تنها نزد اوست و جز او کسی آنها را نمی داند.آنچه را در خشکی و دریاست می داند؛هیچ برگی فرو نیفتد مگر آنکه او می داند؛ونه هیچ دانه ای در تاریکیهای(درون)زمین,ونه هیچ تری و نه هیچ خشکی باشد مگر آنکه در کتابی شفاف,جای دارد..0%
nafasborideنام : نفس بریده همینامتیاز : 223درصد بهترین پاسخ : 2%نفس بریده همین (1)i

8.    87/9/19 (21:41)سلام
یه محرک برای استفاده از قدرت تفکر و تجزیه تحلیلی که بهمون به صورت امانت داده شده.0%
polad_19نام : پارسا موسی پورامتیاز : 101درصد بهترین پاسخ : 0%پارسا موسی پور (0)i

9.    87/9/19 (23:19)کتاب متن جان خود سرکار عالیست که هر آنچه انجام میدهی و تفکر میکنی وتخیل میکنی و...در خودت نوشته میشور.0%
mahdanaنام : غلامرضا صفائیامتیاز : 19747درصد بهترین پاسخ : 33%غلامرضا صفائی (153)i

10.    87/9/20 (09:21)در قرآن چند بار کلمه کتاب آمده که منظور از همه آنها کتاب قرآن میباشد.0%


دیدگاه توحید، معاد، امامت و رهبری و حجاب از دیدگاه قرآن چیست


مشخصات سوال
amirepsilonنام : امیر حسینامتیاز : 187درصد بهترین پاسخ : 41%امیر حسین (120)i

15 شهریور 87 - 13:01دیدگاه توحید، معاد، امامت و رهبری و حجاب از دیدگاه قرآن چیست اطلاعات بیشتر : سلام
در مورد هر یک از مطالب وحید، معاد، امامت و رهبری و حجاب لطفا بهم کمک کنید.
ممنون
یا علیتاریخ ایجاد سوال : 15 شهریور 87 (13:01)تاریخ بسته شدن سوال : 31 شهریور 87تعداد بازدید :248تعداد پاسخ ها : 6طبقه بندی : مذهبی » قرآنی- این سوال منقضی شده است. و بهترین جواب توسط رای کاربران انتخاب شده است.

عنوانوضعیت
نمایش برای همه
دوستان
دیدگاه توحید، معاد، امامت و رهبری و حجاب از دیدگاه قرآن چیست 








ایجاد علامتبهترین پاسخ
doste_javanنام : علی محمدیامتیاز : 140درصد بهترین پاسخ : 40%علی محمدی (1)i

87/6/15 (13:29)سلام
لطفا متن را کامل بخونید.
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا سیدتی یا فاطمه الزهراء اغیثینی
این بحث در جواب کاربر موحد نوشته شده که برای استفاده عموم به عنوان مقاله ای مجزاء ارائه می شود
جناب موحد شما در مورد اصول دین پرسیده بودید
اولا بهتر است از جواب دادن به اشکالی که بر شما وارد است وآن هم عدم قبول روایات فرار نکنید وبا مطرح کردن عناوین مختلف مسیر بحث را عوض نکنید.
ثانیا لازم نیست شما اصول دین خود را از روایات ائمه اطهار علیهم السلام اخذ کنید بلکه در اثبات اصول دین روایات رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم هم کفایت می کند که نه اینکه قرنها با نزول قرآن فاصله ندارد بلکه مخاطب کلام خداست
ثالثا به چه خاطر این همه از روایات وحشت دارید نکند التزام به روایات رسول گرامی اسلام را هم نعوذبالله التزام به خرافات می پندارید؟

اما اصول دین
اصول دین هر دینی پایه های استواری است که آن دین بر آن استوار شده است ودر اصل التزام و اعتقاد به آن باعث ورود به آن دین وعدم اعتقادو التزام به آن باعث خروج از دین می شود.

اصل اول توحید
اولین ومهمترین اصل ازاصول دین اسلام توحید است توحیدی که خداوند آیات بسیاری را در قرآن برای اثبات آن آورده است.
توحید یعنی اعتقاد به یگانگی خداوند درعالم یگانه است وشریک در خداوند ودر صفات او وجود ندارد.
این توحید مراتبی داردکه عبارتند از:
توحید در ذات: یعنی خداوند متعال دارای ذاتی بسیط می باشد وترکیب در وجود او راهی ندارد زیرا وجود مرکب محتاج به اجزائی می باشد که از آن تشکیل یافته است واین احتیاج برای خداوند محال می باشد زیرا وجودی که محتاج به غیر است امکان ندارد به قدرت اعطاء وجود به شخص دیگری را داشته باشد پس خداوند که وجود بخش به همه ما سوی خود است می بایست غنی بالذات باشد وغنی بالذات هم می بایست بسیط باشد نه مرکب در نتیجه خداوند هم بسیط است وتوحید در ذات دارد.
توحید در صفات: یعنی صفات خداوند عین ذات اوست وبه هیچ عنوان قابل افتراق از ذات او نمی باشد والا در این صورت می بایست صفت را چیزی وموصوف را چیز دیگری فرض کنیم که در این صورت معتقد به مرکب بودن خداوند شده ایم زیرا خداوند را چیزی مجزاء از صفات او ومحتاج به آن دانسته ایم که این مستلزم ترکیب در ذات او ودر نتیجه تجزیه ذات باری تعالی می شود واین هم محال واعتقاد به آن کفراست
در همین باره امیرمومنان علی علیه السلام فرموده اند:
اول عبادت خداوند شناخت اوست واصل شناخت خداوند یگانه دانستن اوست(توحید اوست) ونظام توحید خداوند نفی صفات از اوست بخاطر شهادت عقول که هر صفت وموصوفی مخلوق است وشهادت هر مخلوقی که برای او خالقی است واین خالق نه صفت است ونه موصوف. بحار الانوار جلد 54 صفحه 43
همانگونه که از کلام شیوا وزیبای مولای موحدان عالم مشخص است ایشان با استناد به حکم عقل وبه شهادت گرفتن آن به اثبات توحید صفاتی خداوند پرداخته اند.
توحید در الوهیت: یعنی خداوند یکی است ورد خدائی شریک ندارد
در همین رابطه در قرآن می فرماید: الهکم اله واحد لااله الا هو الرحمن الرحیم
توحید در ربوبیت: یعنی رب همه اشیاء یکی است وشریکی در آن راه ندارد
که در همین رابطه در قرآن می فرماید: ا ارباب متفرقون خیر ام الله الواحد القهار
توحید در خلق: یعنی خالق همه اشیاء واحد است وتنها خداوند خالق است وبس: قل الله خالق کل شئ وهو الواحد القهار.
توحید در عبادت: یعنی بندگی به منحصر اوست وبس: قل اتعبدون من دون الله ما لا یملک لکم ضرا ولا نفعا
توحید در رزق: یعنی رازق فقط خداست وبس: قل من یرزقکم من السماوات والارض قل الله.
البته در توحید مراتب دیگری مانند توحید در امر وحکم ودر خوف وخشیت ودر ملک ودر نفع وضرر ودر توکل ودر توجه و... وجود دارد که برای احتراز از تطویل در کلام به آن اشاره نمی کنیم.
در اینجا به برخی از ادله عقلی توحید اشاره می کنیم:
تعدد در اله لازمه اش اشتراک در خداوندی می باشد وهمچنین اله های متعدد احتیاج به وجوه امتیازی هستند که آنان را از هم جدا سازد واین احتیاج اعم از این که خود لازمه وجود نقص در خداوند ومحال می باشد دلالت بر مکرب بودن او نیز دارد که آن نیز محال است پس تعدد اله محال است.
2- خداوند متعال موجودی است که نامحدود است وبرای او حدی نمی توان قائل شد زیرا موجود محدود مرکب از وجود وحد آن وجود است واین از بدترین اقسام ترکیب است زیرا ترکیب یا از دو بود ویا از بود ونمود ویا از بود ونبود تشکیل می شود واین ترکیب از بود ونبود است وچون ترکیب در خداوند راهی ندارد پس محدودیت نیز در او نمی باشد چون محدود نیست پس واحد هم هست زرا تصور اله دیگر مقارن با محدود شدن حد خداوند است واین محال است.
وآخر اینکه این اصل مهمترین اصل از اصول دین است چنانچه امام باقرعلیه السلام فرمودند: هیچ چیزی عظیم تر از ثواب شهادت به لااله الا الله نمی باشد وهیچ چیزی عدیل آن نمی باشد.... . توحید صدوق صفحه 19

اصل دوم نبوت
چنانچه گفته شد خدوند در جمیع شون خود واحد است که یکی از این شون شان خالقیت اوست او همه موجودات را خلق نمود وبه همه آنان مطابق با نوع خلقت آنان رزق عطا فرمود.
یکی از این موجودات انسان است انسانی که خداوند او را از دو بعد عقل وشهوت خلق نمود شهوتی که او را به سوی مادیات سوق می دهد وعقلی که او را به سوی خداوند فرا می خواند حال علت خلقت این انسان چیست؟
خداوند در کتاب خود به این سوال پاسخ داده و فرموده است:
وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون
یعنی ما جن وانس را خلق نکردیم مگر اینکه به عبودیت برسند
حال سوال اینجاست که این عبودیت چیست وچگونه می توان به آن رسید؟
در جواب این سوال باید گفته شود که عبودیت یعنی بندگی مطلق در برابر خداوند وچون توحید در عبودیت یکی از ارکان توحید است وعدم التزام به آن موجب نقصان در اعتقاد به توحید می شود می بایست فقط بنده او باشیم راه بندگی را هم از او اخذ کنیم زیرا در غیر اینصورت ممکن است شیطان که قسم به منحرف کردن مردم از مسیر خداوند خورده است راهی غیر از مسیر حقیقی در پیش روی ما بگذارد وما را به شرک وبت پرستی وادارد پس تنها راه رسیدن به عبودیت تمسک به دستورات خداوند است.
حال سوال دیگری در اینجا مطرح می شود وآن اینکه دیدن خداوند محال است زیرا خداوند بسیط است واز هرگونه ترکیبی مبراء می باشد ودر اینصورت قابل رویت نیز نمی باشد پس ارتباط با او محال است حال چگونه به دستورات او عمل کنیم؟
جواب سوال واضح است خداوند افرادی را قرار داده است که واسطه بین ما واو می باشند ودستورات او را اخذ کرده وبه بندگانش می رسانند آنان برگزیدگان از خلق اویند واز هرگونه گناه وخطاء ویا حتی فکر آن معصوم هستند زیرا در غیر اینصورت امکان دخل وتصرف در دستورات خداوند وجود داشت ودر نتیجه مسیر عبودیت بندگان خداوند سد می گشت وهدف خلقت به سرانجام نمی رسید.
البته خداوند در قرآن هم به این مساله اشاره فرموده است.
چنانچه در جواب حضرت ابراهیم علی نبینا وآله وعلیه السلام می فرماید:لاینال عهدی الظالمین ویا درشان رسول اسلام صلی الله علیه واله وسلم می فرماید لاینطق عن الهوی ویا درباره عده ای از انبیاء خود می فرماید: ان الله اصطفی آدم ونوحا وآل ابراهیم وآل عمران علی العالمین.
پر واضح است که معیار انتخاب خداوند معیار های مادی نمی باشد بلکه خداوند تنها یک معیار در گزینش دارد وآنهم ان اکرمکم عند الله اتقکم می باشد.
پس به حکم عقل ثابت شد که خداوند فساتدگانی در روی زمین دارد که مردم را بسوی او فرا می خوانند وفرامین او را به بندگانش ابلاغ می کنند این فرستادگان را خداوند با چند علامت مشخصه به مردم معرفی نموده است که عبارتند از:
1- معجزه: یعنی فرستادگان خداوند برای اثبات مقام خود در بین مردم کارهائی انجام می دهند که مردم عدی در هیچ زمانی قدرت بر انجام آن را ندارند چنانچه در قرآن نیز به آن اشاره شده است خداوند درهمین باره در مورد حضرت موسی عصای او وید بیضای او ودر مورد حضرت عیسی زنده کردن مردگان توسط او در مورد رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم قرآن ایشان را به عنوان معجزه بیان می کند که حتی در مورد قرآن در آیاتی مشرکان را به تحدی دعوت نموده است اما تا بحال وتا روز قیامت هم کسی نخواهد توانست حتی یک سوره مانند سوره های قرآن بیاورد .
2- حکمت: خداوند چنانچه در قرآن نیز ذکر شده به انبیاء ورسولان خود حکمت آمومخته وهمچنین آنان را بر حکمت نیز مبعوث کرده که آنان با این حکمت خود وبا استفاده از آن فطرت خفته انسان را بیدار نمایند وبه سوی خداوند سوق دهند.
3- ادله وبراهین: یکی دیگر از ابزار کار انبیاء ورسولان ادله عقلی می باشد که به واسطه آن عقول مردم را به شهادت گرفته وحقانیت خود را ثابت می نمایند.
با توجه به این دلائل وجود انبیاء ورسولان الهی ثابت می شود.

اصل سوم امامت
اصل سوم اصل امامت است ما در اثبات این اصل به سه محور می پردازیم:
1- ادله عقلی: اگرشخصی کارخانه ای عظیم ودقیق را بسازد که محصول آن کارخانه جزو حیاتی ترین احتیاجات بشر باشد اولا می بایست غرض آن کارخانه ادامه کار باشد والا ساخت کارخانه ای با این دقت وبا این همه احتیاج به آن برای مدت کوتاهی وبعد از بین بردن آن امری لغو است وثانیا می بایست سازنده آن که آشنا به رموز کار آن کارخانه است بالای سر آن باشد ویا درصورت نبود شخصی که در اطلاع به دقائق آن مانند خود وی است را بر سرکار بگذارد والا اگر شخصی نا آشنا را بر سر کار بگذارد ویا اینکه اداره آن را با آن همه حساسیت به عهده مردم واگذارد عملا اسباب نابودی آن را فراهم کرده است وبه شهادت عقمل همه عاقلان عالم بر خلاف عقل خود عمل کرده است چنانچه درباره موارد عینی هم این مطلب را مشاهده می کنیم یعنی در جهان امروز کارخانه های صنعتی وحتی کارگاه های صنعتی بسیار کوچک هم زیر نظر متخصصین کار می کند. حال با توجه به این امر آیا دقت وظرافت دین خدا وحساسیت آن ومحصول آن که هدف غائی خلقت انسان یعنی رسیدن انسان به عبودیت خداوند است از کارخانه ای که توسط بشر ساخته شده است کمتر است.
دینی که در طول تاریخ حیات انسان همواره مورد تهدید دشمنان بوده است که گاهی به تحریف آن وگاهی به نابودی آن مشغول بوده اند آیا معقول است که بعد از نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم بدون پیشوا رها شود واداره کردن آن فهم آن وسلوک در آن به مردم آن هم به تنهائی واگذار شود؟
آیا با عقل انسان عاقل به این حکم می کند که قرآنی که خداوند درباره آن می فرماید وماانزلنا علیک الکتاب الا لتبین لهم الذی اختلفوا فیه (ومانازل نکردیم برتوکتاب را مگر برای اینکه بیان کنی برای آنها آنچه را که در او اختلاف کرده اند) بعد از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم بدون مبین رها شده باشد تا مردم هرآنچه را که خود می خواهند به آن نسبت دهند این قرآن مبینی می خواهد تا در همه زمان ها مرز حق وباطل را در اختلافات مردم در مورد آیات آن که از مبداء ومعاد گرفته تا احکام فردی وفروعات دین مشخص کند وکلام اهلی درآن مورد را به همه گان اعلام دارد.
دوم: امامت ورهبری انسان یعنی پیشوائی عقل او ورهبری برعقل او زیرا امام انسان است وانسانیت انسان نیز وابسطه به عقل اوست زیرا در نظام خلقت انسان تمامی قوا محتاج به حواس او وحواس او نیز برای ادراک محتاج به عقل او می باشند وعقل انسان هم بخاطر اینکه ازطرف شیطان وهوی نفس مورد تهدید جدی قرار دارد محتاج به عقل کاملی است تا او را رهبری کند عقل کاملی که احاطه کامل به درد ودرمان وعوامل نقص وکمال انسان دارد ومصون از هر خطائی است اینچنین عقلی می بایست عقل انسانی را رهبری کند که این عقل کامل تنها می بایست از طرف خالق عقل معرفی شود والا ممکن است آموزه های شیطان انسان را به گمراهی کشانده وبه اطاعت از خود وادارد حال آنکه انسان بر این باور است که به عبادت خدا می پردازد درست مانند مشرکینی که باپرستش بت خود را معبود خدا می پنداشتند حال این عقل کامل یا نبی خدا می باشد که موید از جانب اوست چناچه قبلا گفته شد ویا جانشین او که او هم موید از جانب خداوند ومنصوب از جانب اوست واگر کسی قائل به این شود که خداوند برای نبی جانشینی معرفی نکرده در حقیقت معتقد به این است که هدایت عقلانی بشر با شهادت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم تعطیل شده ومردم به حال خود واگذار شده اند که این محال است زیرا در آن حال دیگر خداوند نمی تواند از مردم طلب عبودیت کند زیرا هادی وهدایت کننده ای در میان آنان وجود ندارد. واگر کسی بگوید همان هدایت نبی کفایت می کند در جواب او گفته می شود که تا زمانی که شیطان به منحرف کردن انسان وتعطیل کردن احکام عقل او مشغول است انسان احتیاج به هادی وراهنمائی معصوم از خطا دارد که این راهنما همان امام است.
سوم: از آنجا که مبلغ دین می بایست معصوم باشد تا اطمینان لازم برای عمل به دستورات الهی برای انسان حاصل گردد می بایست امام وهادی که مبین ومفسر کلام خدا هم معصوم باشد که تا در هدایت وتبیین وتفسیر احکام دین بدون هرگونه خطا واشتباهی عمل کند وهدایت را به ضلالت مبدل نکند.
این دلیل عقلی
2- دلائل قرآنی:
در بسیاری از آیات قرآن به مساله امامت پرداخته شده است که به تعدادی از آنان اشاره می کنیم:
وجعلنا مهنم ائمه یهدون بامرنا لما صبروا وکانوا بآیاتنا یوقنون
یعنی وقرار دادیم از آنان امامانی را که که هدایت کنند به امر ما چون صبر داشتند وبه آیات ما یقین داشتند.
در این آیه به دو ویژگی از ویژگی های امام اشاره شده است:
اول اینکه امام می بایست از جهت کمال عقلی به معرفت ویقین به آیات خداوند برسد واز جهت اراده نیز به مقام صبر برسد که یعنی دربرابر هرآنچه غیر خواست خداوند است صبر پیشه کرده وبر انجام هرچه خواست اوست هم استقامت کند.
از این دو صفت نتیجه گرفته می شود که امام در نظر خداوند می بایست معصوم باشد زیرا صبر دربرابر تمایلات نفسانی وهمچنین صبر در برابر انجام دستورات الهی وهمچنین یقین وعرفت کامل به آیات خداوند لازمه اش عصمت می باشد.
واذابتلی ابراهیم بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما قال ومن ذریتی قال لاینال عهدی الظالمین
یعنی وهنگامی که خداوند ابراهیم را با کلماتی امتحان نمود پس آنها را به انجام رسانید گفت تورا برای مردم امام قرار دادم او گفت واز ذریه من خداوند فرمود عهد من به ظالمان نمی رسد.
این آیه بر چند چیز دلالت می کند:
اول اینکه: امامت غیر از نبوت است چنانچه از آیه مشهود است که ابراهیم بعد از نبوت وسربلند بیرون آمدن از امتحانات الهی به مقام امامت رسید.
دوم اینکه: شرط لازم امامت عصمت است زیرا خداوند در این آیه در جواب حضرت ابراهیم علیه السلام که درباره فرزندانش از خداوند این مقام را خواستار شده بود فرمود که این عهد یعنی امامت به ظالمین یعنی گنهکاران نمی رسد پس امام می بایست معصوم باشد.
لازم است گفته شود که ایشان این مقام را برای همه فرزندان خود نخواست چون امکان ندارد ایشان این مقام باعظمت را برای غیر عادل طلب کند اما چون فرد عادل عمومیت دارد وهم معصوم مطلق از گناه را وهم گنهکار تائب از گناه را می گیرد خداوند با ذکر لاینال عهدی الظالمین این مقام را فقط مختص به معصوم مطلق از گناه دانسته است.
وسوم اینکه این آیه مشخص می کند که امامت فقط با انتصاب از جانب خدا صورت می گیرد ونه چیز دیگر.
یاایها الذین آمنوا اطیعواالله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم
در این آیه برای رسول وولی امر یک اطیعوا آمده است واین دو با عطف به هم پیوند خورده است که این خود نشانگر این است که اطاعت از نبی وولی از یک سنخ است پس می بایست تمامی شرائطی که در نبی جمع شده تا اطاعت او بر همه گان واجب شود به غیر از نبوت در ولی نیز وجود داشته باشد والا خداوند مردم را با امر به اطاعت فردی غیر معصوم آن هم بصورت مطلق به دامان شیطان انداخته است واین کاار از خداوند قبیح وخالف حکمت بالغه اوست ومحال است مضافا اینکه این امر به اطاعت مطلق از ولی در صورت عدم عصمت او با آیاتی مثل ان الله یامر بالعدل والاحسان مغایرت دارد زیرا در یک جا خداوند امر به عدل واحسان کرده ویک جا امر به اطاعت مطلق از فردی که مصون از گناه واشتباه نیست کرده است.
انما انت منذر ولکل قوم هاد
یعنی تو فقط انذار دهنده ای وبرای هر قومی هدای وراهنما می باشد
این آیه یکی از مهمترین ادله اثبات وجود امام وجانشین پیامبر است زیرا خداند متعال در این آیه تصریح کرده است که برای هر قومی هادی می باشد
با توجه به ادله عقلی سابق الذکر به پیشوا وامام وهادی هدایت گر عقل است ومی بایست معصوم وموید از جانب خدا باشد مشخص می شود که این هادی که در این آیه آمده است ودر تمامی زمان های هم وجود دارد نمی تواند فردی عادی باشد بلکه می بایست معصوم از گناه بوده باشد تا مردم را به سمت ضلالت نکشاند وهدایت او درست برطبق مسیر عبودیت انسان به سوی خدا باشد اما اگر این هادی غیر معصوم باشد ممکن است در اثر وسائس شیطان بجای هدایت مردم به طرف خدا آنان را بسوی شیطان سوق دهد.
3-دلائلی از سنت:
خداوند در قرآن می فرماید وما آتاکم الرسول فخذوه ونهاکم عنه فانتهوا یعنی آنچه رسول برای شما آورد را اخذ کنید وآنچه از آن نهی نمود پذیرای آن باشید(قبول کنید).
بنا بر این سفارش ودستور اکید خداوند نمی توان از کنار دستورات نبی اکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم گذشت بلکه می بایست مطیع آن بود
در اینجا ما به سنتی قطعی از ایشان اشاره می کنیم که براساس قرآن راهی برای عدم اطاعت آن نداریم:
زید بن ارقم می گوید هنگام بازگشت رسول خدا صلی الله علیه ووآله وسلم از حجه الوداع ایشان در غدیر خم توقف نمودند وفرمودند: اینگونه است که من از جانب خداوند دعوت شده ام واجابت نمودم دعوت اورا بدرستیکه من در میان شما دو چیز گرانبها را به یادگار می گذارم که یکی بزرگتر از دیگری است کتاب خدا وعترتم پس بنگرید چگونه بعد از من با این دو رفتار می کنید پس همانا این دو از هم جدا نمی شوند تا بر من در حوض کوثر وارد شوند بعد فرمودند: همانا خداوند مولای من است ومن مولای هر مومنی هستم بعد دست علی علیه السلام را گرفتند وفرمودند که: هرکه من مولای اویم پس این ولی اوست بارالها دوست بدار هرکس را که او را دوست دارد ودشمن بدار هرآنکس را که او را دشمن بدارد.
این روایت از سنن قطعیه پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم می باشد واز روایات متواتر در نزد شیعه وسنی است واین ادعاء که از روایات ضعاف است در آن مورد پذیرفته نمی باشد
پس با توجه به آیه سابق الذکر اطاعت از این دستور رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم واجب وسرپیچی از آن حرام است.
این اثبات امامت از سه محور عقل وقرآن وسنت
اما دواصل دیگر یعنی معاد وعدل ازاصولی هستند که همه مسلمین بر وجود آن متفقند وبرآن پایبند هستند ولزومی به بحث درباره اثبات آنان وجود ندارد اگرچه در صورت لزوم به آن هم پرداخته خواهد شد
.55%دیگر پاسخ ها
imankhan20نام : ایمان .امتیاز : 157درصد بهترین پاسخ : 30%ایمان . (8)i

1.    87/6/15 (14:06)سلام عزیزم
استاد شهید مرتضی مطهری راجع به هر کدام از اینها کتاب دارد که از مابقی منابع کاملتر اند میتوانید به آنها مراجعه کنید.
مراقب خودت باش عزیزم.7%
besmellaنام : تراب مامتیاز : 147درصد بهترین پاسخ : 9%تراب م (29)i

2.    87/6/15 (14:50)سلام دوست عزیز شما را با سایتی آشنا می کنم که در آنجا می توانید به پاسخ خود برسید چه با جستجو و چه با مطرح نمودن سوالات خود:www.hawzah.net/hawzah
.11%
maykamiنام : میثم کامجوامتیاز : 1183درصد بهترین پاسخ : 1%میثم کامجو (43)i

3.    87/6/15 (16:08) behtare osole dino az foe din joda koni
tohid va maad che rabti be rahbari dare
rahbari ke aslan din nist
hejab ham shakhsiye na jami
.3%
p_quraniنام : قرآن پاسخگوی قرآنیامتیاز : 1738درصد بهترین پاسخ : 52%قرآن پاسخگوی قرآنی (289)i

4.    87/6/16 (10:17)بنام خدا
با سلام خدمت شما وآرزوی توفیقات الهی


توحید:
پاسخ : اصل توحید، یكى از مباحثى است كه قرآن كریم به آن نگاه ویژه و عنایت خاص دارد و صدها آیه در مورد آن در قرآن آمده است .
آیاتى مانند: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ * لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ * وَ لَمْ یَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدُ;(سوره اخلاص ); همچنین سوره ها و آیات : (فصلت ، 6)، (یوسف ، 110)، (هود، 50، 61، 64)، (مؤمنون ، 23)، (صافات ، 35)، (محمّد، 19)، (فاطر، 15)، (بقره ، 28، 163، 255)، و... ناظر به اصل توحید هستند.
بنابراین آنچه قرآن به عنوان اولین اصل مطرح مى كند و سرلوحه دعوت همه انبیاء الهى بوده این است كه باید معتقد باشیم كه هیچ معبودى جز «الله» نیست .
توحید به دو قسم تقسیم مى شود:
الف ) توحید نظرى : مانند آیه 15، سوره فاطر كه ناظر به توحید نظرى است .
ب ) توحید عملى : همان توحید در عبادت است و به معناى حركت جهت رسیدن به كمال است و تنها خدا را مطاع قرار دادن و براى او قیام كردن و در یك كلام یعنى یكتاپرستى ، مانند كلمه مبارك لا اله الا الله كه بیش از هرچیز ناظر بر توحید عملى است .
توحید نظرى هم اقسامى دارد:
1) توحید ذاتى ; یعنى شناختن ذات حق به وحدت و یگانگى و به تعبیر قرآن غنى بودن ذات خداوند. (فاطر، 15)
2) توحید صفاتى ; یعنى درك و شناسایى ذات حق به یگانگى عینى با صفات و یگانگى صفات با یكدیگر، و در واقع توحید صفاتى نفى هرگونه كثرت و تركیب از خود ذات است .«لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ; نزاده و زاییده نشده »(اخلاص ، 3)
3) توحید افعالى ; یعنى درك و شناختن این كه جهان با همه نظام ها و سنن ، علل و معلولات ، اسباب و مسببات فعل او، كار او و ناشى از اراده او است ، یعنى خداوند در فاعلیت هم شریك ندارد، مانند: «ماشاء الله لا قوّة الاّ باللّه ...;هرچه خدا بخواهد ]همان مى شود [نیرویى جزء به ]قدرت[ خدا نیست .(كهف ، 39)(1)
برخى دلایل توحید:
1. برهان تمانع : تحلیل هاى دقیق فلسفى اثبات مى كند كه تعدد آفریدگار مایه فساد و اختلال در دستگاه آفرینش مى گردد و در قرآن كریم نیز به این برهان اشاره شده است .(سوره انبیاء، آیه 22).
هرگاه بر زمین و آسمان و جهان دو آفریننده حكومت كنند. دو صورت فرض مى شود. 1) دو خداى مماثل و همانند یكدیگر.
2) دو خداى متباین كه با یكدیگر اختلاف و تباین كلى داشته باشند.
هرگاه مماثل هم باشند، مانند دو انسان كه بر اثر شباهت كامل و جهت اشتراكى كه در میان آن دو، وجود دارد مثل و همانند یكدیگر شمرده مى شوند، در این صورت لازمه اش این است كه خدا مركب از دو جزء باشد یك جزء مشترك كه هر دو دارند و یك جزء غیر مشترك ، و تركیب ملازم با احتیاج است و احتیاج با خدا بودن سازگار نیست .
بنابراین باید فرض دوم را، یعنى دو خداى متباین كه بین آن دو، هیچ وجه اشتراكى و شباهتى نباشد مورد بحث قرار بدهیم . بدیهى است كه آثار و افعال دو موجود مباین باید مانند ذات خود آنها مباین و مخالف باشد، زیرا متصور نیست كه دو موجود متباین كه كوچكترین نقطه اشتراك و وحدتى میان آنها نیست از نظر افعال و آثار یكسان و یكنواخت باشند. هرگاه چنین دو خدایى بر جهان آفرینش حكومت كنند، تدبیر هر كدام مباین و مخالف دیگرى خواهد بود و نتیجه دو تدبیر مخالف ، بهم خوردن نظم و از هم گسیختگى روابط و بروز اختلاف در دستگاه آفرینش است .
قرآن كریم نیز در این باره مى فرماید: «لو كان فیهما ءَالهة الاّ الله لفسدتا; اگر در جهان خدایانى جزء خداى واحد بود جهان تبا ه مى شد.(2)(انبیاء، 22)-

1 : مجموعه آثار، شهیدمرتضى مطهرى ، ج 2، ص 99 ـ 106، انتشارات صدرا.
2:الهیات و معارف اسلامى ، جعفر سبحانى ، ص 113 ـ 114، انتشارات شفق .
*********
معاد
معاد ، هم جسمانى است و هم روحانى .
روحانى است ، چون : هدف از محشور شدن بدن ، دریافت جزا و پاداش است و پاداش و كیفر در مورد جسمِ بدون روح بى معناست و آن كه عذاب را درك مى كند ، روح است . همچنین علاوه بر پاداش ها و كیفرهاى حسّى و دردها و لذّت هاى زجسمى ، یك رشته پاداش ها و كیفرهاى روحى و غیر حسّى براى صالحان و تبهكاران است كه روح براى درك آن ها نیاز به بدن و قواى حسّى ندارد : «وَ رِضوان من اللَّهِ أَكْبَرُ ذَ لِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» . (توبه ، 72)
و جسمانى است چون : الف ) گروهى از آیات به روشنى مى گوید : انسان از خاك آفریده شده و به آن باز مى گردد و سپس از آن بیرون مى آید . (طه ، 55) ، (نوح ، 18)
ب ) آیاتى كه كیفیت حشر در روز قیامت را بیرون آمدن از قبر مى داند . (یس ، 51) ، (قمر ، 7)
ج ) آیاتى كه گواهى مى دهد ، روز رستاخیز ، اعضاى انسان به اعمال او گواهى مى دهد . (نور ، 24) ، (یس ، 65) و تفسیر این اعضا به صورت هاى بدون مادّه و اعضاى برزخى كاملا بر خلاف ظاهر است .
د) آیاتى كه بر دگرگونى هاى بدن در دوزخ گواهى مى دهد . (نساء ، 65) ، (محمّد ، 15)
ر) آیاتى كه به روشنى دلالت مى كند كه آن چه مورد انكار مخالفان معاد بود ، زنده شدن بدن هاى متلاشى و پراكنده در زمین پس از مرگ بود . (یس ، 78) ، (سبأ ، 7)(1)
برادر گرامى با توجه به كثرت پرسش هاى شما ان شاءالله سایر پرسش ها را در مكاتبات بعدى ارسال بفرمایید .
1:منشور جاوید ، آیت الله جعفر سبحانى ، ج 9 ، ص 115 ـ 116 ، مؤسسه سیدالشهداء .
*************
امامت
امامت، استمرار خط نبوت است. خداوند متعال كه نوع بشر را برای پیمودن راه كمال و سعادت آفریده همان گونه كه باید برای ارائه طریق و رسیدن به مطلوب، پیامبرانی را كه متكی به نیروی وحی، و دارای مقام عصمت هستند مبعوث كند، لازم است برای تداوم این راه، بعد از رحلت پیامبران، جانشینان معصومی را برای آنان قرار دهد كه جامعه انسانی را در مسأله ارائه طریق و هدایت به سوی مقصد كمك كند; زیرا:
1. عقل انسان ها به تنهایی برای تشخیص تمام عوامل و اسباب پیشرفت و كمال كافی نیست.
2. آیین انبیا ممكن است بعد از رحلت آنها دستخوش انواع تحریفات شود، به همین جهت، پاسدارانی معصوم و الهی لازم است تا از آن پاسداری كنند. امام صادق(علیه السلام) می فرماید: "در میان ما اهل بیت در هرنسلی، افراد عادلی هستند كه تحریف غلو كنندگان را از آن اسلام نفی می كنند، و دست بدعت گذاران و دین سازان و اهل باطل را كوتاه، و تأویل و تفسیر نادرست جاهلان را كنار می زنند."(1)
3. تشكیل حكومت الهی كه انسان را به اهداف مورد نظر برساند، فقط از طریق پیشوایان معصوم امكان پذیر است; زیرا حكومت های انسانی بنا به شهادت تاریخ، همیشه در مسیر منافع مادی افراد یا گروه های خاص سیر كرده اند. (2)
امام رضا(علیه السلام) درباره فلسفه امامت می فرماید: "امامت، مقام انبیاء، وارث اوصیاء و جانشینی خدا و پیامبر است ... امام، ماه درخشان و چراغ پرفروغ و نور تابان و ستاره هدایت در تاریكی است..." (3)
از ممارست و مطالعه دقیق قرآن مجید به دست می آید، این كتاب پر ارج آسمانی در بیان دستورهای خود، شیوه مخصوص دارد كه بیان به شكل كلّی و بسیط است و سپس خدای تعالی تبیین و تفسیر آن را به عهده رسول خدا(صلی الله علیه وآله)قرار داده; "و أنزلنآ إلیك الذّكر لتبیّن للنّاس ما نزّل إلیهم" (نحل، 44)
نظیر دستور كلّی نماز "اقیموالصلوة" و زكات "آتوالزكاة" و حج "و للّه علی الناس حجّ البیت من إستطاع الیه سبیلا" و... كه بیان تعداد ركعات نماز و یا بیان حدّ و نصاب زكات و توضیح هفت دور طواف و كیفیت حج، همه اینها را پیامبر اكرم برای مسلمانان تفسیر و تشریح فرمود كه هیچكدام از توضیحات آن حضرت در قرآن به نحو ریز و جزئی ذكر نشده، بلكه به نحو اجمال و كلّی و سربسته ذكر شده است.
مسأله امامت امامان اثنی عشر كه اوصیای گرامی پیغمبر اسلام هستند نیز با همین شیوه در قرآن ذكر و اثبات شده كه حدود 84 آیه به امامت امامان معصوم(علیهم السلام) دلالت دارند از جمله آیات، 59 از سوره نساء "اطیعو الله... و اولی الامر منكم" "فسـلوا أهل الذّكر إن كنتم لاتعلمون" (نحل، 43; انبیا، 7) "اتّقوا اللّه و كونوا مع الصّـدقین" (توبه، 119) "إنّما ولیّكم اللّه و رسوله و الّذین ءامنوا..." (مائده، 55) "یرید اللّه لیذهب عنكم الرّجس أهل البیت" (احزاب، 33) و همچنین آیه مباهله و غیره كه این آیات را پیامبر اكرم به ائمه اثنی عشر معصومین(علیهم السلام) تفسیر و تك تك آنها را با نام و نشان و خصوصیات برای مسلمانان معرفی كردند كه از جمله آن این حدیث مشهور، به نقل از جابربن عبدالله انصاری است: جابر می گوید: خدمت پیامبر اكرم(صلی الله علیه وآله) رسیدم; در حالی كه تازه آیه 59 از سوره نساء نازل شده بود. عرض كردم: یا رسول الله، خدا و رسول خدا را شناختیم و اطاعت می كنیم. امّا ولی الامری كه در این آیه آمده كیانند كه اطاعتشان همچون اطاعت شما و خداوند بر ما واجب شده است؟
پیامبر گرامی فرمودند: "ای جابر! اولی الامر، جانشینان من و امامان مسلمانان بعد از منند كه اوّل آنها علی، فرزند فرزند ابوطالب، سپس حسن، بعد حسین، بعد علی فرزند حسین، سپس محمّد فرزند علی ـ كه در كتاب آسمانی تورات به باقر مشهور است و تو ایشان را خواهی دید و وقتی دیدی، سلامم را به او برسان ـ سپس صادق جعفر فرزند محمّد سپس از آن موسی فرزند جعفر بعد علی فرزند موسی، سپس محمّد فرزند علی، بعد علی فرزند محمّد پس از آن حسن فرزند علی، سپس هم نام من و هم كنیه ام حجت خدا در زمین و باقیمانده خدا در میان بندگانش فرزند حسن بن علی، همان شخصی كه خداوند به وسیله او مشارق و مغارب زمین را فتح می كند و او از پیروانش غایب می شود. در زمان غیبت آن حضرت كسانی در اعتقاد به امامت او ثابت قدم می مانند كه خداوند دلهایشان را با ایمان امتحان كرده است.(4)
در روایتی دیگر از ابوبصیر نقل شده كه به امام باقر(علیه السلام) عرض كردم! مردم(اهل سنت) به ما اعتراض می كنند كه اگر امامان حقّند، چرا خدا نامی از آنها در قرآن نبرده است؟ امام باقر فرمود: در پاسخ آنها بگویید: خدا نماز را بر پیغمبر(صلی الله علیه وآله) نازل كرد و اسمی از سه یا چهار ركعت آن نبرد تا اینكه رسول خدا آن را توضیح داد و نیز فریضه حج را نازل فرمود، ولی تعداد طواف های هفتگانه آن را نازل نكرده تا پیغمبر(صلی الله علیه وآله) آن را تفسیر كرد; همین طور است امامت ما; خداوند آیه "اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منكم" را نازل و پیامبر اولولامر را به ائمه اثنی عشر تفسیر فرمود و اگر ساكت می شد و بیان نكرده بود، آل عباس و آل عقیل و یا دیگران مدعی می شدند كه مراد از اولی الامر ماییم..."(5)
بدین مطلب در برخی روایات اشاره شده است; شخصی از امام باقر(علیه السلام) تفسیر آیه "إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّواْ الامَـنَـتِ إِلَی أَهْلِهَا; (نساء، 58) خداوند به شما فرمان می دهد كه امانت ها را به صاحبانش بدهید!" پرسید؟ امام فرمود: مقصود ما هستیم كه باید امام سابق، كُتب و علم و سلاح را (كه نشانه های امامت است) به امام بعد از خود تحویل دهد.
در روایتی دیگر نیز آمده است كه امام رضا(علیه السلام) در تفسیر "اهلها" در آیه شریفه مذكور (نساء، 58) فرمود: آن ها (مقصود از اهلها) ائمه از آل محمدند كه هر امامی باید امانت را به امام بعد از خود تحویل دهد و... .
ذكر نكته قابل توجه است:
بر اساس تفكر توحیدی، كه حاكمیت و ولایت مطلق را بر این جهان، از آن خداوند می داند، حكومت، امامت و ولایت و رهبری از سوی بالا تعیین می شود و به عبارتی، این گونه امور "انتصابی" است نه به انتخاب مردم، حتّی حقّی كه برای مردم قائل می شویم، آن حق نیز باید از سوی خداوند معیّن گردد. به همین دلیل ما پیامبران الهی را حاكمان اصلی از سوی او می دانیم و بعد از پیامبر خاتم(صلی الله علیه وآله وسلم) نیز كسانی حق حكومت دارند كه بلاواسطه یا با واسطه از سوی او برای این مقام تعیین شده باشند. بر اساس همین تفكر، در زمان غیبت حضرت مهدی - عجل الله تعالی فرجه الشریف - نیز كسانی حق حكومت و امامت بر امت را دارند كه از سوی او به طور خاص یا به طور عام، برای احراز این مسؤولیت منصوب شده باشند. (6)
1. اصول كافى، ج 1، ص 80، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت.
2: پیام قرآن، آیت الله مكارم شیرازى و دیگران، ج 9، ص 38 و 39، مدرسه امیرالم
3: اصول كافى، ، ص 256 و 257. دارالتعارف للمطبوعات، بیروت.
4:. كتاب كمال الدین، باب نص الله عزوجل على القائم، ص 253.
5:. تفسیر عیاشى، ذیل آیه 59 سوره نساء.
6: پیام قرآن، آیت اللّه مكارم شیرازى و دیگران، ج 10، ص 51ـ54 و 58،
***********
حجاب
در قرآن كریم ، چندین آیه در مورد حجاب و پوشش زنان آمده است ، و در برخى از آن آیات ، به كیفیت و شكل حجاب پرداخته شده است . خداوند مى فرماید : و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را از هر نامحرمى فرو بندند و پاكدامنى ورزند و زیورهاى خود را آشكار نگردانند ; مگر آنچه به طور طبیعى از آن پیداست . و باید مقنعه خود را بر گردن خویش فرو اندازند ، و زیورهایشان را جز براى شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان همكیش خود یا كنیزانشان یا خدمتكاران مرد كه رغبتى به زنان ندارند یا كودكانى كه بر عورتهاى زنان وقوف حاصل نكرده اند ، در این مورد چیزى نمى فهمند آشكار نكنند ; و پاهاى خود رابه گونه اى به زمین نكوبند تا آنچه از زینتشان نهفته مى دارند ، معلوم گردد . اى مؤمنان ! همگى از مرد و زن به درگاه خدا توبه كنید . امید است كه رستگار شوید . (نور ،31)
در این آیه چند نكته قابل توجه است :
1 . زنان نباید زینتهاى خود را ـ جز در مواردى كه به طور طبیعى ظاهر است ـ آشكار سازند . منظور از زینت ، همان آلات زینتى هستند كه زنان حق نمایاندن آنها را بر دیگران ندارند ; به این ترتیب ، آشكار كردن هر نوع زینتى ، حتى لباسهاى زینتى و مخصوص كه در زیر لباس عادى یا چادر مى پوشند ، جایز نیست ; زیرا قرآن از این عمل نهى فرموده است .(1)
2 . آنها باید «خِمار»هاى خود را بر سینه هاى خود بیفكنند . «و لیضربن بخمرهنّ على جیوبهنّ» واژه «خُمُر» ، جمع «خمار» به معنى پوشش است ; امّا معمولاً به چیزى روسرى یا مقنعه اى گفته مى شود كه زنان سر خود را با آن مى پوشانند .(2)
كلمه «جیوب » نیز جمع «جیب » و به معنى یقه پیراهن است كه از آن به گریبان تعبیر مى شود وگاه به قسمت بالاى سینه به تناسب مجاورت با آن ، نیز اطلاق مى شود .
دستورى كه آیه فوق در مورد انداختن گوشه مقنعه به روى گریبان مى دهد ، مفهومش پوشاندن تمام سر و گردن و سینه است .(3)
3 . زنان در مواردى مجازند زینت خود را آشكار كنند كه در آیه 31 ، سوره نور به موارد آن اشاره شده است .(4)
********* 1: مفردات ، الفاظ قرآن كریم ، راغب اصفهانى ، ص 298 ، دارالعلم ، بیروت .
2: برگرفته از قاموس قرآن ، سیدعلى اكبر قرشى ، ج 1 ، ص 91 ، دارالكتب الاسلامیه .
3: تفسیر نمونه ، ص 440 و 441 .
4: میزان الحكمة ، محمدى رى شهرى ، ج 4 ، ص 3292 ، دارالحدیث .
برادر گرامی! چنانچه باز هم در مورد سوالی که طرح نموده اید نیاز به توضیح بیشتر بود در کلوب مرکز ملی پاسخگویی در خدمتتان هستیم
http://www.cloob.com/clubname/pasokh
موفق باشید.
پاسخگوی قرآنی.22%
softwarنام : سمانه رنجبرامتیاز : 110درصد بهترین پاسخ : 14%سمانه رنجبر (15)i

5.    87/6/27 (14:15)سلام دوست عزیز
سوره احزاب آیه 51
سوره نور آیه30-33.0%


دیدگاه قرآن درباره برده داری چیست ؟


مشخصات سوال
ferdosi86نام : مهربان گویش پارسیامتیاز : 108درصد بهترین پاسخ : 33%مهربان گویش پارسی (7)i

23 آذر 87 - 07:02 دیدگاه قرآن درباره برده داری چیست ؟ اطلاعات بیشتر : با نگاه به آیات قرآن پاسخ دهید .تاریخ ایجاد سوال : 23 آذر 87 (07:02)تاریخ بسته شدن سوال : 27 آذر 87تعداد بازدید :118تعداد پاسخ ها : 8طبقه بندی : مذهبی » قرآنی- این سوال بسته شده است.

عنوانوضعیت
نمایش برای همه
دوستان
دیدگاه قرآن درباره برده داری چیست ؟ 








ایجاد علامتبهترین پاسخ
seyyedhasanنام : بنده خدا باش و بس امتیاز : 172درصد بهترین پاسخ : 3%بنده خدا باش و بس (332)i

87/9/23 (16:16)سلام
مثل طلاق. حلال ولی مبغوض.
اسلام ازاول که اومد سعی داشت برده هارو آزاد کنه به همین خاطر می بینیم که توی اکثر کفاره هاآزاد کردن برده اومده- این به خلاطر این هست که برده داری رو دوست نداره..0%بهترین پاسخ از نظر تیم متخصصین طبقه
p_quraniنام : قرآن پاسخگوی قرآنیامتیاز : 1738درصد بهترین پاسخ : 52%قرآن پاسخگوی قرآنی (285)i

87/9/24 (15:38)چگونگی برخورد اسلام با مساله برده داری

اسلام تمام افراد بشر را از یک پدر و مادر می داند و هیچ امتیازی برای رنگ ،ثروت ،مقام ،قبیله نژاد و ... قائل نمی شود . اسلام تنها امتیاز را تقوا می داند و گرامیترین مردمان را پرهیزکارترین انان می داند اسلام مردم را مانند دانه های شانه برابر می داند الناس کلهم سواء کاسنان المشط (مردم مانند دانه های شانه برابرند ) در نگاه اسلام نابودی ملتها و اقوام مختلف ،ناشی از عدم مساوات انان در برابر قانون حق و اجرا نشدن انم در سطح جامعه است . این رویکرد بر خلاف نظر ارسطو است که می خواهد ثابت کند ،غلام و برده فطرتا وجود داشته و وجود خواهد داشت .به عبارت دیگر بردگی را نزد عدهای فطری نمی داند و می گوید خداوند عده ای از مردم را افرید تا برده و غلام دیگران باشند (روح القوانین ترجمه علی اکبر مهتدی ص 415)



اسلام بردگی را بهیچ وجه فطری نمی داند و اعتقاد ندارد که خداوند دو نوع انسان افریده است اسلام بر خلاف اعتقاد مردم یونان باستان و عربستان در حق بردگان –مبنی بر اینکه انان هیچ گونه حقوق اجتماعی ندارند – ضمن احترام به شخصیت ایشان انان را در صف بقیه مردم شمرده و برای انان حقوق متناسب وضع کرده است اگر احیانا در حقوق انان اختلاف ناچیزی دیده می شود به جهت مصلحت خود بردگان و رعایت مصالح اجتماع می باشد و هیچ گونه تحقیر و توهینی در ان منظور نبوده است در این زمینه می توان به مسلمان شدن بردگان و کنیزان استناد کرد چرا که اگر توهینی به خود در این دین می دیدند با وجود اذیتهای مشرکان مسلمان نمی شدند بلکه انها دین اسلام را دین ازادی و برابری بین انسانها یافته بودند و به همین دلیل به این دین عشق می ورزیدند



اسلام بر خلاف روشهای ظالمانه و غیر انسانی بسیاری از نقاط جهان ،شالوده یک روش عادلانه را پی ریزی کرد و در مجموع شرایطی برای بردگان فراهم ساخت که انان به مقامات و درجات مهم علمی و سیاسی در جامعه اسلامی دست یافتند حتی حکومت ممالیک مدت ها بر بسیاری از نقاط کشورهای اسلامی پدیدار شد در حقیقت اسلام با فراهم نمودن شرایط انسانی و عاطفی برای زندگی بردگان انان را از سراسر دنیا مشتاق پیوستن به جامعه اسلامی نمود و انان در بازگشت به وطن خود همراه با ازادی مبلغ و مروج دین اسلام شدند .اسلام راه برده شدن افراد ازاد را گشود . به یقین یکی از عوامل دگرگونی نظام بردگی در جهان نقش اسلام در این زمینه بوده است کنیزان نیز در مشمول این قاعده بودند . انان که در جنگ با مسلمان اسیر می شدند و یا به صورت کالای تجاری وارد ممالک اسلامی می شدند با فرهنگ اسلامی و مزایای نجات بخش ان اشنا شده و همانند دیگر مردم در جامعه اسلامی زندگی می کردند مالکیت کنیز شبیه عقد ازدواج بود و موجب محرمیت به مالک می گردید کفتنی است که مادر برخی از ائمه (ع) نیز کنیز بوده اند



الغای یکباره بردگی به طور کامل در ان زمان ممکن نبود منتسیکو درباره رها ساختن دسته جمعی بردگان در یک زمان چنبن می نویسد : (ازاد کردن عده بی شماری از غلامان به وسیله وضع یک قانون مخصوص ،صلاح نیست زیزا موجب اختلال نظام اقتصادی جامعه می گردد و حتی معایب اجتماعی و سیاسی دارد برای مثال در ولسینی چون غلامان ازاد شده حق رای دادن در انتخابات را پیدا کرده بودند حائز اکثریت گردیده و قانونی وضع کردند که به موجب ان هر کس از افراد ازاد عروسی کند ،یکی از غلامان ازاد شده باید در شب اول عروسی با دختر تازه عروس بخوابد و شب دوم او را تسلیم داماد کند .بنابرین ازاد سازی غلامان باید تدریجی و همراه با فرهنگ سازی های لازم و مناسب باشد برای مثال قانون گذار ممکن است اجازه دهد غلامان از عواید کارهایشان خود را از ارباب خویش خریداری نموده .و یا دوره غلامی را محدود کنند ) (منتسیکو ،روح القوانین ،ص 428 تهران ،امیر کبیر ،چ هفتم ) به این کار مکاتبه گفته می شود که قرنها قبل از منتسیکو در قوانین اسلامی وضع شده است

اکنون این سوال پیش می اید که با ان همه توجه اسلام نسبت به فلامان و ازادی انان ،چرا اسلام یکباره بردگی را لغو نکرد و راهای برده داری را از بین نبرد ؟ در پاسخ به این مساله باید به چند نکته اساسی توجه کرد



الغای بردگی

الغای بردگی به طور کامل در ان زمان میسر نبود زیرا :

الف )نظام اقتصادی مردم ان روز به هم می خورد و زندگی از هم می پاشید از این جهت اسلام راه دیگری را پیش گرفت که در ضمن ان بردگی به تدریج از بین می رفت. بدون انکه نظام اجتماعی و اقتصادی جامعه از بین برود از این رو در مرحله نخست همگان را ترغیب به کار و کوشش و دوری از تنبلی ؟،بی کاری و عیاشی نمود تا جامعه از وضعیت سابق که همه کارها بر دوش بردگان بود فاصله گیرد سپس راهای زیادی برای رهایی بردگان قرار داد تا بتدریج هم بردگی لغو گردد و هم مردم به زندگی فعال و دور از عیاشی عادت کنند .

ب) گوستالیون می گوید :از انجایی که بردگان از دیر زمان تحت رقیت زیست کرده و در اثر زندگی طفیلی خود بی تجربه و بی استعداد با امدهاند از این جهت اگر اسلام همه انها را یکباره از قید بردگی ازاد می ساخت ممکن بود در اثر نداشتن تجربه کافی و لیاقت قادر به تشکیل زندگی مستقل و اداره ام نباشند . در نتیجه مانند غلامان قدیم امریکا که بعد از ازاد شدن بر اثر علت یاد شده به کلی نیست و نابود شده اند از بین می رفتند (گوستاولین ،تمدن اسلام و عرب ص 482) از این رو اسلام در عین انکه برای خلاصی بردگان ،فکری اساسی و برنامه کاملی تنظیم کرده از امور یاد شده غفلت نورزیده است

ج)امکانات حکومت تازه تاسیس ان زمان به اندازه ای نبود که اسیران جنگی را در اماکن خاصی نگهداری کند مارسل بوازار در این باره می نویسد (اسلام به خاطر تامین جانی و جلوگیری از تجاوز به اسیران جنگی انها را طبق ضوابطی در قبایل عرب به عن.ان برده یا کنیز تقسیم می کرده ولی به تدریج انان را از تمام حقوق شهروندان مسلمان بهرمند می کرده است )(مارسل بوازار ،اسلام و حقوق بشر،ترجمه دکتر محسن مویدی )( دفتر نشر فرهنگ اسلامی) ص 49

د) در جنگهایی که بین مسلمانان و غیر مسلمین وجود داشت کافران ،اسیران مسلمانان را برده می ساختند و اسلام ناچار به مقابله به مثل بوده و اگر می خواست غیر از این عمل کند نیرو و هزینه سنگین لازم برای نگه داری اسیران و جلوگیری از قیام و شورش انان را نداشت و نمی توانست مانع فرار و پیوستن انها به جبهه دشمن شود از طرف دیگر برده شدن مسلمانان زمینه تضعیف روحی مسلمین و جنگ روانی کافران را فراهم می کرد

ه) منتسیکو درباره رها ساختن دسته جمعی بردگان در یک زمان چنبن می نویسد : (ازاد کردن عده بی شماری از غلامان به وسیله وضع یک قانون مخصوص ،صلاح نیست زیزا موجب اختلال نظام اقتصادی جامعه می گردد و حتی معایب اجتماعی و سیاسی دارد برای مثال در ولسینی چون غلامان ازاد شده حق رای دادن در انتخابات را پیدا کرده بودند حائز اکثریت گردیده و قانونی وضع کردند که به موجب ان هر کس از افراد ازاد عروسی کند ،یکی از غلامان ازاد شده باید در شب اول عروسی با دختر تازه عروس بخوابد و شب دوم او را تسلیم داماد کند .بنابرین ازاد سازی غلامان باید تدریجی و همراه با فرهنگ سازی های لازم و مناسب باشد برای مثال قانون گذار ممکن است اجازه دهد غلامان از عواید کارهایشان خود را از ارباب خویش خریداری نموده .و یا دوره غلامی را محدود کنند ) (منتسیکو ،روح القوانین ،ص 428 تهران ،امیر کبیر ،چ هفتم ) به این کار مکاتبه گفته می شود که قرنها قبل از منتسیکو در قوانین اسلامی وضع شده است





چگونگی پیشتازی اسلام در منع بردگی

اسلام تمام را ه هایی را که برده یا کنیز ساختن دیگران در دوره های گذشته رواج داشت (به جز جنگ )نا مشروع دانست برخی از این راهها عبارت بودند از : 1)یورش ناگهانی به منظور گرفتن اسیر و بنده

2)در مواردی که مدیون از پرداخت دین خود عاجز بود صاحب دین او را در عوض ان برده خود می ساخت

3)فروختن افراد ازاد یا فرزندان خود بدیگران

اسلام هیچ راهی برای برده یا کنیز ساری افراد جایز نمی داند جز انکه شخص کافر در شرایط جنگی علیه اسلام و مسلمین به اسارت در اید از طرفق دیگر این مساله هم تابع شرایط زمان و مکان و با صلاحدید پیشوای مسلمین است و اگر او برده یا کنیز ساختن اسیران جنگی را مصلحت ندانست می تواند وجهی به عنوان فدیه بگیرد و ازادشان کند . یا انان را مورد عفو قرار دهد

بنابراین تنها عاملی که در اسلام مجوز گرفتن بنده و کنیز است اسارت در جنگ است اسلام کشتن اسیر را در اسارت روا ندانسته لیکن باید دایره فعالیت و ازادی چنین افرادی که از ازادی خود سوئاستفاده نموده و در نبرد علیه دین خدا و مومنان شرکت کردهاند به گونه ای محدود شود در عین حال اموزه های بسیاری در اسلام برای رهایی انان وجود دارد که به برخی از انها در قسمت راههای ازادی بردگان اشاره خواهم کرد



حقوق بردگان

اسلام روابط برده و برده داری را بگونه ای کاملا انسانی و عادلانه در اورد و راه هر گونه ظلم و بیداد گری در این روابط را مسدود ساخت

پیامبر اسلام روزی مردی را سوار بر مرکبش دید که غلامش در پشت سر او پیاده حرکت می کرد ان حضرت فرمود (غلامت را هم سوار کن او برادر توست و روح او مثل روح تو )

راههای ازادی بردگان

1)ازادی بردگان و کنیزان را از عبادات بزرگ قرار داد . پیشوایان اسلام نیز در عمل به این عبادت ،اهتمام والایی داشتند .به عنوان نمونه امام سجاد 0ع) در طول حیات شریف خود حدود یکصد هزار برده را خرید و ازاد ساخت (حیات فکری و سیاسی امامان شیعه (ع) ص 280 انتشارات انصاریان قم چاپ اول ص 280 ) قابل توجه اقای ناصر نصر ادرس رو به این شکل باید بدی و الا گفته هات به علت عدم امکان مراجعه ارزش ندارد

2) کفاره واجب برخی از گناهان را ازادی برده قرار داد

3)خرید و فروش ام ولد را منع کرد این مساله خود به خود موجب ازادی کنیزانی می شد که از طریق ارباب خود صاحب فرزند می شدند

4)مالکیت فرزند بر پدر و مادر را منع کرد این مساله نیز منتهی به ازاد سازی ام ولد می شد

5)به بردگان حق کتابت و قرارداد با صاحبان خویش داد تا بتوانند با کار و تلاش به ازاد سازی خویش بپردازند یا مدت بردگی یا گستره ان را محدود سازند این مساله باعث می شد که بردگان با اراده و عزم خویش در جست و جوی ازادی بر امده و در راه ان بکوشند و سپس از ثمرات ان به خوبی بهره گیرند

6)در یکی از جنگها پیامبر (ص) با اسیران برده شرط کرد که هر کس ده مسلمان را سواد بیاموزد ازاد خواهد شد



تحلیل مارسل بوازار در رابطه با مساله بردگی در اسلام

مارسل بوازار می نویسد دیگر از تعالیمی که قران کریم در مسائل مربوط به برده و کنیز داده و نشانه خصلت انسان دوستی اسلام است ،تشویق مسلمانان به ازاد ساختن برده و گماشتن بردگان به کارهای متناسب با استعدا و مهارت او از ان جمله می باشد. در راه اجرای هر چه بهتر این برنامه انسانی اسلام کمک هزینه ای را از بیت المال اختصاص داده است بدین ترتیب که پرداختن وجوهی را به منظور بهبود شرایط زندگی و ازاد ساختن و به کار شایسته گماشتن بردگان بابت زکات پذیرفته است (سوره بقره ایه 177) مهم تر از همه اینها ازادی برده بنا به خواست او و پرداخت سرمایه لازم بدو و نیز زنا شویی با کنیزانی است که به ازدواج موافقت داشته اند(جهت احتراز از زنا و کامجویی به اجبار ) پافشاری اسلام در ازادی برده و پرداخت سرمایه ای برای کار تولیدی به او ،تنها ازادی ظاهری نباید تلقی شود این عمل ازادی اقتصادی او را نیز تضمین می کرد و از بهره کشی اینده او بوسیله پولدار یا متنفذ دیگری جلوگیری می نمود.



قوانین ازادی بردگان در امریکا ،کوچک ترین کمک مادی به برده اَزاد شده نمی کرد . غالبا به علت دشواری های اقتصادی و بیکاری ،بردگان سیاه پوست چندان از ازادی خود استقبال نکردند و پس از مدتی سر گردانی و بلا تکایفی و تیره روزی به سوی ارباب نخستین خود بازگشتند . در حالی که اسلام با روشن بینی ضمن مبارزه با بهره کشی و بیگاری انسانها جلوگیری از عدم تعادل اقتصادی جامعه را نیز پس از ازادی بردگان پیش بینی گرده است .توصیه به رفتار شایسته و نیکو کاری نسبت به پدر و مادر ،خویشاوندان ،یتیمان ،مستمندان ،همسایگان و در راه ماندگان ،خدمتکاران و بردگان را نیز در بر می گیرد (سوره نور ایه 39) در صدر اسلام –بویژه دوران حیات پیامبر (ص)-بردگان نه تنها ازاد می شدند بلکه از تعلیم و تربیت و مراقبتهایی نیز بهرمند می گردیدند ذکر موارد ،لازم به نظر نمی رسد تنها به داستان (زید) اشاره می شود که بردهای ازاد شده است وی به مقام صحابی پیامبر و کتابت حدیث رسید و فرزند او اسامه ، از فرماندهان بزرگ سپاه اسلام بود . بلال حبشی نیز به فرمانداری مدینه رسید . در ادوار بعد ،قطب الدین ایبیک ،%بردهای بوده که امپراتوری بزرگ اسلام را در سرزمین هندوستان بنیان نهاد (مارسل بوازار ،اسلام و حقوق بشر ،ترجمه دکتر محسن مویدی ،تهران ،دفتر نشر فرهنگ اسلامی 1358 ،ص 49 )

.12%دیگر پاسخ ها
ramin1turkنام : رامین فامتیاز : 907درصد بهترین پاسخ : 17%رامین ف (87)i

1.    87/9/23 (07:34)من زیاد در این مورد اطلاعی ندارم ولی چیزیکه معلومه توی اسلام این کار نفی شده ولی بنا بر عللی پیامبر نمی توانسته بطور کامل برده داری را لغو کند چون اعراب شورش می کردند.
حتی توی اسلام توی کفاره ی بعضی گناهان و بعضی از مستحبات آزاد کردن برده هستش..31%
akam22نام : آکام حبیبیامتیاز : 16649درصد بهترین پاسخ : 54%آکام حبیبی (24)i

2.    87/9/23 (10:19) برده داری از دیدگاهی کتب مقدس:



از حامدیوسف نظری



سازنده جامعه فقط جمعی از انسان ها نیست بلکه این جمع زاده مناسبات اقتصادی است که برمبنای آن اجتماع انسانی و پدیده های فرهنگی شکل میگیرد. این مناسبات خودش هم علت است و هم معلول آن است، یعنی آنچه در مناسبات اجتماعی است خودش پرورنده ضد خود هم میباشد. که تاریخ در آن شکل میگیرد، براین اساس جامعه تنها جمعی از انسان ها نبوده که بر منافع مشترک بنأ شده باشد بلکه از طبقات و اقشار مختلفی که دارای منافعی متضاد اند، یعنی جامعه نتیجهء مناسبات طبقاتی است که انسان ها را برده و آزاده یا دهقان و ارباب و یا کارگر و کارفرما تقسیم میکنند. تضاد اجتماعی دو عامل اساسی را در مورد فراشد تاریخ پیشکش میکنند. 1 – عامل ابژکتیو که همان دیالکتیک نیرو های تولید و مناسبات اجتماعی تولید است،

2 – عامل سوبژکتیو که شکل های آگاهی اجتماعی و تحولات اجتماعی است، اما چارچوب تعیین کنندهء تغیرات و تحولات اجتماعی عامل ابژکتیو است، زیرا طبقه ها خود با مناسبات اجتماعی تولیدء تعیین می شوند، براین اساس تغیرات و تحولات در آگاهی اجتماعی تابع همان شرایط و مناسبات حاکم در جامعه است که در پیشرفت و رشد آن و یا انتقال و تبدیل آن نقش اساسی را یفأ میکنند.

اگر همینطور بتاریخ نگاه کنیم، تمام رویداد های گذشته در فراشد مناسبات و تضاد اجتماعی آن بوجود میآید، تحولات اجتماعی زاده نظر خیرخواهانه این و آن نیست بلکه در بستر منافع طبقات اجتماعی رشد یافته و مسیر خود را از آن جهت تعیین میکنند، ما در تاریخ از قیام اسپارتاکوس تا امروز شاهد هستیم که تمام خیزشها و جنگ ها بر روی منافع اقتصادی صورت گرفته است. نیرو های متخاصم در مقابل هم قیام کرده برده ها برای آزاده بودن و اربابان برای اسیر و برده کردن در سیتز بودند. کارل مارکس در مانیفست میگوید:. تاریخ زاده پیکار طبقاتی است. و در جای دیگر یا در کتاب ایدئولوژی المان مینویسد:. تاریخ امر بیرون انسان نیست. انسان تاریخ را می سازد. آن چه بر نسل های بعدی به عنوان داده های تاریخی تاثیر می گذارد ساخته نسل های پیشین است. یعنی انسان همیشه از صفر آغاز نمی کنند بلکه از بازمانده گذشتگان به پیش می روند. زندگی انسان مثل حیوانات نیست، بلکه بر دستاورد های گذشتگان اتکا دارد. مارکس براین باور است، تاریخ هیچ نیست مگر توالی نسل های متفاوت که هر یک مواد، ذخیره های سرمایه ای ، نیرو های تولیدی را که از نسل های پیشین به آن ها رسیده است، به کار می گیرند، و این سان از یک سو فعالیتی سنتی را در شرایطی سراپا متفاوت ادامه می دهند، و از سوی دیگر موقعیت های کهن را با فعالیتی به طور کامل متفاوت دگرگون میکنند.

دگرگونی تنها به مناسبات اقتصادی خلاصه نمی شود بلکه در نظام فرهنگی، باورها و عقاید و دیگر شیوه ها و ابزاز ارتباطی انسان ها تغیر و تحول مییابد.

فرهنگ هم جز و زاده مناسبات اجتماعی است، و همیشه دو برخورد متفاوت در دگرگون ها داشته هم نقش تعیین کننده و سازنده در تحولات ایفا کرده و هم انسان ها را وادار به تسلیم میکند.

درست است که اقتصاد نقش تعیین کننده دارد و شکی در آن نیست اما هر امر اقتصادی و مناسبات اجتماعی فرهنگ خود را هم دارد. ویا برای اجرای آن پیش داوری های را ارائه میکنند و تلاش میکنند تا جامعه و انسان ها را بخدمت آن بکشد. در دینای ما نه فرهنگی وجود دارد و نه اقتصادی که در اجتماع انسانی وابسطه به طبقات نباشد و ارتباط به فرهنگ آن نداشته باشد.

براین اساس باور ها و عقاید دینی انسان ها هم زاده مناسبات اجتماعی است، برده داری هم جز از مناسبات اجتماعی است، برده را مناسبات اجتماعی در جامعه برده میسازد، از این رو میخواهم اشارهء مختحصر به دوره از تاریخ بشر نمایم که در آن دوره مناسبات اجتماعی برده داری حاکم بود و ادیان بنام مظاهر روح پاک و خیرخواهی بشر ظهور کردند، پیغمبران و رسولان صلح، دوستی و عدالت الهی را جوهره باوری خویش قرار دادند، اما یک سوال اینجا ایجاد میشود که در آن عصر چه نقش علیه بی عدالتی نظام برده داری در جامعه ایفأ کردند. من بر این باورم، اگر یهودیت، مسحیت و اسلام ظهور نمی کردند، بردگان پیش از سه هزار سال از امروز الغاء این مناسبات غیرانسانی برده بودن را میگردند. اما ظهور موسی، عیسی و محمد که خود زاده همان مناسبات بودند، نه تنها که مخالفت با این نظام نکردند بلکه با شعار های برادری، برابری، عدالتخواه عمر نظام برده داری را طویل کردند و روح تقدس و خدای به آن بخشدند و بی عدالتی را داد الهی گفتند، برده ها را تبدیل به بنده ای سر به تسلیم شده به اراده و مشیت الهی کردند، برده ها در جنگ های مذهبی لشکر خدا و غازیان شدند، و ابزاری برای بدست آوردن غنائم جنگی از دیگر برده گان و کنیزان شده، و کالای خوبی برای بازار برده فروشان. در نتیجه نظام برده داری را ادیان به رسمیت شناختن و جزء از احکام دینی بنام اطاعت از خدا و رسول اش و ولی ظالم زمان ساختن، بی اطاعتی و سرکشی را گناهی عظیمی از دستور و نعمت خداوند دانستند. برای اثبات گفتارم، توجه شما را به آیتی چند بعنوان مشت نمونه خروار از کتب مقدس یهودیت، مسحیت و اسلام پیشکش میکنم، اولا:. انتخاب به هیچ وجه ذوقی نیست، دوم:. به پندار من، ذوق ورزنده متعالی و قضاوت مربوط به خواننده است، آنچه من تحریر داشتم، پرتوافکنی بر تاریکی هایی جامعه ما که در تمام تار پوداش تنیده است. که برده گی و بنده گی، غلامی و کنیزی را با شعار های برادری و برابری عدالت الهی توجیع میکنند.

گرچه نظام ظالمانه بردگی و برده داری بعد از قرن هفده در اروپا و بعدأ در سراسر جهان محکوم شناخته شد و اکثر کشور های عضوء سازمان ملل متحد بر الغاء آن صحه گذاشته اند، اما کشورهایکه به ادیان سه گانه توحیدی معتقداند، باجودیکه عضو سازمان ملل هستند و حقوق بشر را میپذیرند اما آنچه در کتب مقدس ذکر شده تمام قوانین، احکام و دیگر دستورات ثابت وتغییر ناپذیر الهی در هر زمان و مکانی است که انسان حق تغییر و لغو آن را ندارد، یعنی احکام و قوانینی که از لوح محفوظ بصورت دستورات ثابت و جاویدان ابلاغ شده اند. براین اساس برده داری و بردگی در ادیان نه تنها نفی نشده بلکه در کتب مقدس بصورت قاطع مورد حمایت قرار گرفته، برای درک درست چند آیات را از کتب مقدس پیشکش شما میکنم. سفر خروج، باب بیست و یکم آیهء 2-6 در تورات بصورت فرمان های دهگانه مستقیم از خداوند ( یهوه ) به موسی حکم شده:. ( اگر غلامی عبری بخری پس از شش سال نزد تو خدمت کند و سال هفتم بی قیمت بیرون رود، و اگر آقایش در این مدت زنی بدو داده باشد و آن زن پسران و دختران برایش زائیده باشد آنگاه زن و اولادش از آن آقایش باشند و آن مرد تنها بیرون رود، لیکن هرگاه غلام بگوید که هر آینه زن و فرزندان خود را دوست میدارم و نمیخواهم بدون آنها آزاد بیرون روم ، آنگاه آقایش او را بحضور خداوند در معبد بیاورد دوگوش او را با درفشی سوارخ کندو او را برای همیشه بنده خود نماید ) یا در باب سی و سوم آیه 25 ( علوفه و چوب و بار برای الاغت، نان و کتک و کار برای بنده ات ، زیرا که اگر اوسرش را بالا نگاه دارد به فرمان تو نخواهد ماند، و این یوغ و طنابی است که گردن او را خم میکند. نصیب غلام باید شکنجه و فلک باشد. اگر بنده ات فرمان تو را اطاعت نکند بیدرنگ او را به غل و زنجیر بینداز.

همینطور در انجیل مسیحی اطاعت برده گان را از اربابان خود باندازه اطاعت آنان از مسیح یک فریضهء مذهبی شمرده است در رساله پائولوس رسول به افسیان، باب ششم آیه 5 میگوید:. ( ای غلامان طوری با اشتیاق مطیع اربابان زمینی خود باشید که اربابان آسمانی خود مسیح اطاعت میکنید ) در رسالهء پائولوس رسول به تیطس، باب دوم آیه 9 .میفرماید، ( به غلامان بگو که در هر امر مطیع اربابان خود باشند و در باره احکام با آنان جر و بحث نکنند و آنها را همواره از خود راضی نگاه دارند )، توماس آکوینوس قدیس سرشناس مسیحی چنین فتواح میداد:.

( بردگی که نتیجه گناهی است که آدم مرتکب شد، از نظر اجتماعی نظام مفید و عادلانه ای است، زیرا امری طبیعی است که گروهی کار کنند تا گروهی دیگر آزاد باشند و بتوانند از قانون خدا و از خود آنان دفاع کنند ).

همچنان در قرآن مثل تورات و انجیل بر اصل برده داری تاکیدی قاطع صورت گرفته، اما در سوره های مکی که در صدر اسلام قرآت شده، نظر به تقاضاء زمان ومکان، برده داران را فقط به رفتار عادلانه نسبت به برده گان توصیه میکند، اما در سوره های مدنی نظام اجتماعی اسلام را نظر به حکم مستقیم خداوند که ناشی از اراده و مشیت خاص او است، چنین تعریف میکند. قرآن: سوره زخرف آیه:. 31 . ( خود ما چنین خواسته ایم که کسانی را به چندین درجه برتر از دیگران قرار دهیم تا اینان را به بردگی خویش درآورند ) در آیه 71 سوره نحل تاکید دیگری بر بیعدالتی خداوند میکنند، قرآن بدان صراحت بیان میدارد. ( خدا رزق بعضی از بندگان خود را بر بعضی دیگر فزونی داده است، اما آنکس که رزقش افزون شده زیاده را به غلامان خود تقسیم نمیکنند و اگر بکنند انکار نعمت خدا داده است ) در آیه 75 سوره نحل بنده را چنین تعریف میکنند.

( آیا بنده ای که هیچ اختیاری از خود ندارد و مردی آزاد که ما به او رزق فراوان عطا کرده ایم و پنهان و آشکارا هر چه بخواهد از مال خود انفاق میکنند با هم یکسانند؟ ) به ادامه آن در آیه 76 همان سوره میفرماید:. ( دو نفر مرد یک بنده ای گنگ و ناتوان که سربار مولای خویش است و از هیچ راه خیری به مالک خود نمیرساند و دیگری مردی آزاد که به عدالت امر میکند و در صراط مستقیم است، آیا این دو نفر دارای حقوق متساوی هستند؟ ). در آیه 27 سوره روم در این زمینه مثالی می آورد و میگوید:. ( این مثالی است از آنچه شما خود معمول می دارید آیا بردگان شما از آنچه ما به روزی دادیم سهم مساوی دارند و شما با آنها برابرید؟ آیا شما از آنها می ترسید همچنانکه از یک دیگر می ترسید؟ ) در آیات 255 و 269 و 272 سوره بقره. میفرماید. ( خداوند هرکه را بخواهد قدرت ادارک میدهد و هرکه را که بخواهد نمیدهد.........هرکه را که بخواهد مسلمان کند دلش را به اسلام مایل میگرداند و هرکس را هم که نخواهد دلش را در پذیرفتن ایمان سخت میکند ) در آیه 70 سوره بقره تاکیدا است بر طبقاتی بودند جامعه از دید قرآن ( خداوند هر کس را که خواسته باشد مشمول رحمت خود میکند و هر کس را هم که خواسته باشد به عذاب میرساند ) همچنان در آیات 18- 74 – 129 سوره آل عمران اکیدا تکرار میکنند ( هرکس را بخواهد ذلیل میکند و هر را هم که بخواهد غزت می بخشد ) در آیه 26 همین سوره تکراری میگوید. ( هرکس را که بخواهد فراخ روزی میکند و هر کس را هم بخواهد تنک روزی میکند ) در آیه 21 و38 و46 سوره نور برده بودن و آزاده بودن را خداوند بزرگ چینن خلاصه میکند. ( هیچ مصیبتی به شما نمی رسد مگر به اذن خداوند ) اگرهمینطور بیشتر از 50 آیات دیگر قرآن که سوره های مدنی هستند، و بر یک جبر مطلق تاکید شده که انسان را در تعین سرنوشت اختیاری نیست، زندگی انسان خوب و بد یا شاه و گدا، بنده و برده ویا آزاده بودند از جانب اوست. این سوره ها را لطفأ مطالعه نموده و با یک وجدان انسانی قضاوت نماید. ( سوره بقره آیات 20، 90، 102، 105، 142، 212، 213، 220، 247، 251، 253، 261، 284، و سوره تغاین آیات 11، 110، و در سوره آل عمران آیات 6، 13، 26، 37، 40، 47، 73، 145، 154، 179، در سوره نسا آیات 48، 49، 116، 133، در سوره مائده آیات 17، 18، 40، 48، 54، 64، در سوره رعد آیات 27، 31، 39، در سوره حج آیه 18، سوره نور آیات 35، 43، 45، در سوره محمد آیات 4 و 30 در سوره فتح آیه 14 در سوره حدید آیات 21، 22، 29، سوره دهر آیات 28، 30، 31، در سوره حشر آیه 3 ).

در عربستان قبل از اسلام باوجود جنگ ها و غارتگری ها غنیمت رسمیت قانونی نداشت، دزدی و سرقت بود و نزد اعراب شهرنشین یک عمل زشت و غیر انسانی حساب میشد. اما دین اسلام برای توصیه و انتشار خود بصورت پاداشی خداوندی به مجاهدین و لشکر فدا کار اسلام وعده داده است، که برای بدست آوردن اش باید تلاش کنند. نظر به فرموده خداوند در این آیات مبارکه، دزدی، غارت، غنیمت را جزی از احکام اسلامی قید شد. در سوره انفال آیه 69 میفرماید. ( هرآنچه را از غنایم جنگی که نصیب شما شده است بخورید که حلال و طیب شما است ) در همین سوره طوریکه از نامش انفال یعنی غنیمت پیدا است، جنگ در راه خدا برای بدست آوردن غنیمت یعنی بزور مال مردم و جان مردم را غضب کردند، بیانگر آن هست، که خداوند و رسول اش هم غنیمت پروراند. انفال آیه 1 ( ترا از غنیمتها پرسند، بگو غنیمتها از آن خدا و پیغمبر است ) حق خداوند و رسول اش را در این آیه مبارکه چنین حکم میکنند انفال آیه 41 ( بدانید که هرچه غنیمت گیرید پنج یک آن از خدا و پیغمبر و خویشان او و یتیمان و تنگدستان و براهمانده است،.....)

در سوره احزاب آیه 27، ( خداوند سرزمین ایشان را، و خانه هایشان را، و اموالشان را و سرزمینی که برآن تاخت نیاوردید، به ارث شما داد. ) همچنان در سوره های مومنون آیه 6 و 49 . در سوره معارج آیه 30 . در سوره نسا آیه 31 . در سوره قصص آیه 40 . سوره نحل آیه 77 . سوره روم آیه 27 . سوره نور آیه 33 . در این آیات رابطه جنسی با کنیزان از دیدگاه قرآن مشروع می شود یعنی برده گان و کنیزان که از طریق جنگ به غنیمت گرفته میشود، مال و متاع قانونی ملک خود خواهند بود، مالک مجاز است که از کنیزان خود بدون توجه به اینکه مجرد و یا متحهل است بدون نکاح اسلامی و ازدواج تصاحب و تصرف کند.

در عربستان قبل از اسلام شش نوع بردگی وجود داشت 1 – بردگانی که در جنگ اسیر می شد. 2 – بردگانی که از طریق خرید و فروش به دست می آمد و این رقم تجارتی قابل ملاحظهء در آن عصر بود. 3 – بردگانی که به کشت و زرع در زمین مشغول بودند اینها متعلق به صاحب زمین میشدند و همینطور با زمین خرید و فروش می شدند.4 – بردگانی که از راه برد و باخت در قمار بدست می آمدند بدین گونه که به هنگام قمار و پیمان می بستند که در صورت باخت برده، برنده شوند نظر به روایت ابن هشام ابی لهب کاکای محمد رسول خدا در یکی از قمار های خویش عاصی بن هشام را بنده خود ساخت. 5 – غلامان و بندگان بودند که از همخوابی کنیزان و روابطه نامشروع جنسی تولد میشدند، همه، چه دختر و چه پسرمال و متاع اربابان بودند.

6 - غلامان و بردگان بودند که به آنها موالی می گفتن اینان برده های بودند که زمانی آزادی خود را در اثری عوامل مختلف حاصل کرده بودند اما باز بخدمت ارباب قرار داشتن، حضرت رسول خودش هم چندی از این موالی ها مثل زید بن حارث، اسامه بن زید، شقران، بلال حبشی و تنی چند بخدمت داشت. نه تنها که برده ها داشت بلکه دست بازی در تحفه دادن از برده گان هم دریغ نداشت. واقدی در طبقات صفحه 131 چنین روایت میکند. ( ابورافع شوهر سلمی قابله ماریه خبر آورد که ماریه پسر زاییده است. ابورافع برای پیغمبر (ص) مژدهُ تولد ابراهیم را آورد و آن حضرت بنده یی به عنوان مژدگانی به او بخشید.) در اینجا باید یک نکته را اضافه کنم، که نام موالی بعد از لشکرکشی های اسلامی به سر زمین های غیر اسلامی به اسیران و بردگان اطلاق میشد. شرایطه خاصی خود را داشت مثل یک موالی حق نداشت جلوی عرب فاتح حرکت کنند، یا سواره باشد، یا سربلند راه برود.....

در فقه اسلامی هم پنج نوع بردگان رسمیت دارد بجز از برد قمار چون قمار در اسلام مجاز نیست. اگر همینطور مشاهده کنیم ریشه سه نوع از این بردگان به جنگ میرسد که در اثر فتوحات اسلام انسان های آزاده را بنام خدا قرآن و رسولش به بردگی و بنده گی سوق دادند.

در صفحه 11 نهج الفصاحه از محمد بن عبدالله، ترجمه ابوالقاسم پاینده خصرت رسول میفرماید:. ( نماز دو کس از سرشان بالاتر نخواهد رفت، یکی برده ای که از نزد اربابش فرار کرده باشد، مگر اینکه نزد او باز گردد.... ) و همچنان در صفحات 241 و 251 میفرماید:. ( نماز سه کس پذیرفته نمی شود و الله کار نیکشان را به آسمان نمی برد: یکی بنده فراری مگر اینکه نزد صاحبش باز گردد ) و یا ( از سه کس سخن مگوی: مردی که از جماعت دوری گرفته و از پیشوای خود نافرمانی کرده و در نافرمانی مرده باشد و کنیز و یا بنده ای که از ارباب خود گریخته و در حال فرار مرده باشد...) بردگان فراری میباید در هر جا که پیدا شوند بازداشت و به صاحبان شان باز پس شود و اگر اربابان پیدا نشد برده یا کنیز فراری زندانی شود و هم اگر برده ای به چند نفری تعلق داشته باشد صاحبان حق دارند هر عملی را انجام دهند یعنی بدن وی را قسمت کنند و سهم خود را بگیرند.

اگر به جوامع که ادیان نقش تعیین کننده دارد توجه کنیم، نابرابری و بی عدالتی را زادهء مناسبات اجتماعی و اقتصادی جامعه نمی داند، بلکه آنرا عدل الهی تعریف میکنند، نظام طبقاتی را فرمان خداوند ابلاغ میکنند، و می گویند سرکشی و قیام گناه عظیمی است، اطاعت از خدا و اطاعت از رسول و ولی ظالم زمان جز احکام و اصول دین شده و این قوانین تخطی ناپذیر و دستوراتی است که بنام برادری ، برابری و عدالت خداوند با جعل و ریاکاری انسان ها را برده و بنده خود سازند، براین اساس ادیان نه تنها پیام آور آزادگی و عدل و برابری نبودند بلکه عمر برده گی و بنده گی انسان ها را طویلتر ساختند و بزرگترین جنایات را به بشر و شان آدمیان روا داشتند.

انسان ها باید بیاموزد، که این رسولان و پیغمبران بیشتر از جادو گران و ساحران نبودند، ترس و وحشت در جامعه بوجود میآوردند خدا و خالقی میتراشید و او را ناجی و نگهبان آنان قلمداد میکردند. خواهشات نفسانی خود را بنام گفتار خدا به انسان ها می قبولادند.

ای انسان بیاموز و درک کن، که این تو هستی که بت را میتراشی، آتش می افروزی و کتب مقدس را تالیف میکنی، پس تو خالقی و بیاموز که یک خالق عادل و آگاه باشی.





می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند

حافظ

http://www.rawzana.com/Barda dare-KAWHA.htm.18%
simorghe_ghafنام : سیمرغ قافامتیاز : 287درصد بهترین پاسخ : 16%سیمرغ قاف (40)i

3.    87/9/23 (11:44)بنام خالق بزرگ

از دیدگاه کلیه کتب الهی :
کلیه انسانها برده اند .
برده هواها / آرزوها / تمایلات / خواستن ها / کشش ها / الهه ها / و ..............
و تنها ره رهایی از این نظام برده داری ( تقوا ) ست و بس .

حالا سوالی دیگر بپرس که چگونه ؟

( سیمرغ ) .31%
313taنام : علی مامتیاز : 5556درصد بهترین پاسخ : 14%علی م (9)i

4.    87/9/23 (12:16)برده داری مشکلی ندارد. منتها تعریف برده تعریف خاصی است که باعث میشود در زمان ما وجود نداشته باشد :

اگر جهاد ابتدایی به امر معصوم (نه کسی دیگر) در غیر عصر غیبت صورت گیرد و عده ای از کفار در جنگ با مسلمین اسیر بشن میشن برده.

--------------------------
وبلاگ من و متعه ام
http://man-mote.tumblr.com.6%
afsanejunنام : افسانه محمدیامتیاز : 593درصد بهترین پاسخ : 6%افسانه محمدی (175)i

5.    87/9/23 (15:50)www.naria.ir

کتاب اسلام و شمشیر رو بخونی باید از اون سایت..0%
khosro57نام : خسرو پارساامتیاز : 98درصد بهترین پاسخ : 0%خسرو پارسا (21)i

6.    87/9/23 (16:21)برده داری در قرآن پذیرفته شده .
در آیات بسیار آنرا می توان دید

آیات برده داری و نابرابری در قرآن
شماره صفحات تنها در مورد قرآنهایی صدق میکند که به شیوه عثمان طاها نوشته شده اند.

توضیحات:
در قرآن میان انسانها از سه جهت نابرابری وجود دارد
1.نابرابری میان بنده ها و آزاد ها
2.نابرابری میان زنان و مردان
3.نابرابری میان مسلمانان و نامسلمانان

نابرابری میان بنده ها و آزاد ها:
در ادبیات قرآن "بنده" به معنی "برده مرد" و "کنیز" به معنی "برده زن" است. این دو نباید با خدمتکاری که در ازای خدمت به شخصی پولی را دریافت میکند اشتباه گرفته شود. برده و کنیز بین انسانها معامله میشوند یا در جنگها توسط مسلمانان تصرف میشوند و تا زمانیکه صاحب آنها، آنها را آزاد نکند برده خواهند ماند. مرد مسلمان میتواند با برده زن (کنیزش) رابطه جنسی برقرار کند. بر اساس ماده چهارم اعلامیه جهانشمول حقوق بشر سازمان ملل متحد احدی را نمی توان در بردگی نگه داشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع است.

سوره نساء (زنان) آیه 36
وَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَبِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاكِینِ وَالْجَارِ ذِی الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالجَنبِ وَابْنِ السَّبِیلِ وَمَا مَلَكَتْ أَیْمَانُكُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا.

خدای را بپرستید و هیچ چیز شریک او مسازید و با پدر و مادر و، خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و همسایه خویشاوند و همسایه بیگانه و یار مصاحب ومسافر رهگذر و بندگان خود نیکی کنید هر آینه خدا متکبران و فخر فروشان را دوست ندارد.
سوره نساء (زنان) آیه 92
وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن یَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلاَّ خَطَئًا وَمَن قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَئًا فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَدِیَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ إِلاَّ أَن یَصَّدَّقُواْ فَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ عَدُوٍّ لَّكُمْ وَهُوَ مْؤْمِنٌ فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ بَیْنَكُمْ وَبَیْنَهُمْ مِّیثَاقٌ فَدِیَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ وَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةً فَمَن لَّمْ یَجِدْ فَصِیَامُ شَهْرَیْنِ مُتَتَابِعَیْنِ تَوْبَةً مِّنَ اللّهِ وَكَانَ اللّهُ عَلِیمًا حَكِیمًا.
هیچ مؤمنی را نرسد که مؤمن دیگر را جز به خطا بکشد و هر کس که مؤمنی را، به خطا بکشد باید که بنده ای مؤمن را آزاد کند یا خونبهایش را به خانواده اش تسلیم کند ، مگر آنکه خونبها را ببخشند و اگر مقتول ، مؤمن واز قومی است که با شما پیمان بسته اند ، خونبها به خانواده اش پرداخت شود و بنده مؤمنی را آزاد کند و هر کس که بنده ای نیابد برای توبه دو ماه پی در پی روزه بگیرد و خدا دانا و حکیم است.
سوره مومنون (باورمندان) آیات 5 و 6
وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ؛ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ.
و آنان که شرمگاه خود را نگه می دارند؛ جز بر همسران یا کنیزان خویش ، که در نزدیکی با آنان مورد ملامت قرار نمی گیرند.

سوره نور آیه 31
وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَیْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُوْلِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.
و به زنان مؤمن بگو که چشمان خویش را ببندند و شرمگاه خود را نگه ، دارندو زینتهای خود را جز آن مقدار که پیداست آشکار نکنند و مقنعه های خود را تا گریبان فرو گذارند و زینتهای خود را آشکار نکنند ، جز برای شوهر خودیا پدر خود یا پدر شوهر خود یا پسر خود یا پسر شوهر خود یا برادر خود یاپسر برادر خود ، یا پسر خواهر خود یا زنان همکیش خود ، یا بندگان خود ،یا مردان خدمتگزار خود که رغبت به زن ندارند ، یا کودکانی که از شرمگاه زنان بی خبرند و نیز چنان پای بر زمین نزنند تا آن زینت که پنهان کرده اند دانسته شود ای مؤمنان ، همگان به درگاه خدا توبه کنید ، باشد که رستگار گردید.
سوره نور آیه 58
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنكُمُ الَّذِینَ مَلَكَتْ أَیْمَانُكُمْ وَالَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنكُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مِن قَبْلِ صَلَاةِ الْفَجْرِ وَحِینَ تَضَعُونَ ثِیَابَكُم مِّنَ الظَّهِیرَةِ وَمِن بَعْدِ صَلَاةِ الْعِشَاء ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَّكُمْ لَیْسَ عَلَیْكُمْ وَلَا عَلَیْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَیْكُم بَعْضُكُمْ عَلَى بَعْضٍ كَذَلِكَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآیَاتِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَكِیمٌ .

ای کسانی که ایمان آورده اید ، باید بندگان شما و آنها که هنوز به حد، بلوغ نرسیده اند ، در سه هنگام از شما برای وارد شدن به خانه رخصت طلبند :پیش از نماز صبح و هنگام ظهر که لباس از تن بیرون می کنید و بعد از نماز عشا این سه وقت ، وقت خلوت شماست در غیر آن سه هنگام ، شما و آنها گناهی مرتکب نشده اید اگر بر یکدیگر بگذرید خدا آیات را اینچنین برای شما بیان می کند ، و خدا دانا و حکیم است.
سوره بقره (ماده گوساله) آیه 221
وَلاَ تَنكِحُواْ الْمُشْرِكَاتِ حَتَّى یُؤْمِنَّ وَلأَمَةٌ مُّؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِّن مُّشْرِكَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَلاَ تُنكِحُواْ الْمُشِرِكِینَ حَتَّى یُؤْمِنُواْ وَلَعَبْدٌ مُّؤْمِنٌ خَیْرٌ مِّن مُّشْرِكٍ وَلَوْ أَعْجَبَكُمْ أُوْلَـئِكَ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَاللّهُ یَدْعُوَ إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَیُبَیِّنُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَكَّرُونَ .

زنان مشرکه را تا ایمان نیاورده اند به زنی مگیرید و کنیز مؤمنه بهتر، ازآزاد زن مشرکه است ، هر چند شما را از او خوش آید و به مردان مشرک تا ایمان نیاورداند زن مؤمنه مدهید و بنده مؤمن بهتر از مشرک است ، هرچند شما را از او خوش آید اینان به سوی آتش دعوت می کنند و خدا به جانب بهشت و آمرزش و آیات خود را آشکار بیان می کند ، باشد که بیندیشید.
سوره احزاب آیات 25 و 26
وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِینَ كَفَرُوا بِغَیْظِهِمْ لَمْ یَنَالُوا خَیْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِیًّا عَزِیزًا؛ وَأَنزَلَ الَّذِینَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَیَاصِیهِمْ وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِیقًا.
خدا کافران کینه توز را باز پس زد اینان به هیچ غنیمتی دست نیافتند و، در کارزار مؤمنان را خدا بسنده است زیرا خدا پرتوان و پیروزمند است؛ از اهل کتاب آن گروه را که به یاریشان برخاسته بودند از قلعه هایشان فرود آورد و در دلهایشان بیم افکند گروهی را کشتید و گروهی را به اسارت گرفتید.
سوره احزاب آیه 50
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَكَتْ یَمِینُكَ مِمَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَیْكَ وَبَنَاتِ عَمِّكَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِكَ وَبَنَاتِ خَالِكَ وَبَنَاتِ خَالَاتِكَ اللَّاتِی هَاجَرْنَ مَعَكَ وَامْرَأَةً مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِیُّ أَن یَسْتَنكِحَهَا خَالِصَةً لَّكَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَیْهِمْ فِی أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَكَتْ أَیْمَانُهُمْ لِكَیْلَا یَكُونَ عَلَیْكَ حَرَجٌ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا.

ای پیامبر ، ما زنانی را که مهرشان را داده ای و آنان را که به عنوان ، غنایم جنگی که خدا به تو ارزانی داشته است مالک شده ای و دختر عموها و دختر عمه ها و دختر داییها و دختر خاله های تو را که با تو مهاجرت کرده اند بر تو حلال کردیم ، و نیز زن مؤمنی را که خود را به پیامبر بخشیده باشد، هر گاه پیامبر بخواهد او را به زنی گیرد این حکم ویژه توست نه دیگرمؤمنان ما می دانیم در باره زنانشان و کنیزانشان چه حکمی کرده ایم ، تابرای تو مشکلی پیش نیاید و خدا آمرزنده و مهربان است.

سوره احزاب آیه 55
لَّا جُنَاحَ عَلَیْهِنَّ فِی آبَائِهِنَّ وَلَا أَبْنَائِهِنَّ وَلَا إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاء إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاء أَخَوَاتِهِنَّ وَلَا نِسَائِهِنَّ وَلَا مَا مَلَكَتْ أَیْمَانُهُنَّ وَاتَّقِینَ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ شَهِیدًا.

زنان را گناهی نیست اگر در نزد پدر و پسر و برادر و برادرزاده و، خواهرزاده و زنان همدین و یا کنیزان خود بی حجاب باشند و باید از خدا بترسندکه خدا بر هر چیزی ناظر است.


بدرود.0%


ساير مطالب :
* سوالی در مورد دیسک کمر
* تحقیق در مورد سانتیاگو کالاتراوا
* مدیریت چرا خانم سناتور پس از تایید دوستی در لیست ظاهر نشد؟
* اخلال در پارامتری های ورودی كلوپ و عدم ارتباط با اتاق گلوپ
* شرایط فسق معامله
* برنامه ی مبناهای ویژوال رو می خوام
* مدلی که واتسون و کریک برای DNAارائه کردند دزدی بود؟
* سلام دوستان،من روی پروژه ایجاد صنایع کار می کنم اگه اطلاعاتی
* یک سوال در باره ی عطسه(صبر)داشتم؟
* کی می تواندچگونگی اعمال شدن سهمیه ی بسیج را توی آزاد توضیح